![]() |
![]() |
|
| قال رسول الله:اطلبو العلم و لو بالصین |
|
یک بیت از غزلی که فکر می کنم مالِ "منزوی زنجانی" است را برای خالی نبودنِ عریضه می نویسم: دیروزمان را با غروری پوچ گشتیم امروز هم زانسان ولی آینده ماراست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:31 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
این شعری است که خودم گفته ام و ماجرایی دارد: ماجرایش بر می گردد به مدال ِ نقره ای که حدودا یک ماه ِ پیش در المپیاد ِ جهانی گرفتم.با توجه به اینکه پارسال طلا شده بودم اصلا برایم قابل ِ تصور نبود که مدال ِ دیگری بگیرم. امتحانات را به عقیده ی خودم معمولی دادم،نه خوب و نه بد. اما افسوس می خوردم که چرا شرایط مناسب نبود و ... روز اعلام ِ نتایج وقتی در میان ِ نقره ها نامم را صدا زدند به شدت ناراحت و اندوهگین شده بودم...
در کنار ِ جمعیت ، مانده بودم آش و لاش با نگاه ِ نا امید، با زبان ِ غرق ِ " کاش"
ناگهان یکی نشست پیش ِ قلب ِ من و گفت: (( تند می روی چرا؟ صبر کن، کمی یواش
از چه این چنین شدی؟ از مدال ِ نقره ات؟ سیم و زر مهم که نیست، بی خیال ِ هر دو تاش
دل به این جهان نبند، هِی به روی ِ او نخند رفتنیست، هر چه هست، از تبار ِ این قماش
راستی چه کرده ای، در المپیاد ِ دین وقت ِ امتحان کم است، فکر ِ آن مدال باش
لحظه های ِ زندگی ، برگه های ِ امتحان پس قرار ِ مان فقط:" کار و کوشش و تلاش" )). مهر ۸۷ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 14:5 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
خداحافظی ِ شیرین خداحافظ گناهانی که کردم خداحافظ که رفتم برنگردم اگر از دست ِ من خوبی ندیدید چه بهتر!خوب کردم، خوب کردم خداحافظ تو ای شیطان که دیگر رهایم، پاک ِ پاکم ، مرد ِ مردم من از اول خدایی بود قلبم تو از اول نمی خوردی به دردم بیا زانو بزن در پیش ِ پایم که دیگر مرد ِ میدان ِ نبردم بگو دنیا به دنبالم نیاید تابستان ۸۷ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 9:13 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
من و این کِشته ی خشکیده و کابوس درو... من که این بنده ی ناپاک ِ خدایم،چه کنم؟ من که جولانگه ِ هر خبط و خطایم، چه کنم؟ من که غافل شدم امروز ز فردای ِ خودم وای!فردا من و امروز ِ کذایم چه کنم؟ چون شود محکمه بر پا و بخوانند مرا من ِ شرمنده و این لرز ِ صدایم چه کنم؟ اگر آن روز بپرسند:"چرا این شده ای؟" با جوابی که ندارم،چه نمایم؟چه کنم؟ گر سراپای ِ وجودم همه فریاد زنند گر بگویند که من بی سر و پایم،چه کنم؟ دوزخ آن روز اگر گشت جزای ِ دل ِ من من ِ کم طاقت و سوزنده جزایم چه کنم؟ من و این کِشته ی خشکیده و کابوس ِ درو... شعر ِ بیچارگی ام را نسرایم چه کنم؟ اردیبهشت ِ 87 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 17:53 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
یادداشت های ِ گم شده پس کجاست؟ کارت های دعوت ِ عروسی و عزا برگه ی حقوق و بیمه و جریمه و مساعده نامه های رسمی و تعارفی برگه ی رسید ِ قسط های وام زنده یاد قیصر امین پور مرداد 76 |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 21:24 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
انقلاب بس که بی کفایتم،هی خراب می کنم عقل نعره می زند:" انقلاب می کنم" بس که طاقتم کم است،زود گریه می کنم سینه را سبد سبد،التهاب می کنم قلب انقلابی ام،داد می زند سرم: "من حکومتی جدید،انتخاب می کنم" چشم، با نگاه خشم، تازیانه می زند: "خاطرات خویش را، من کتاب می کنم." زیر این شکنجه ها، زندگی قشنگ نیست عاقبت علیه خود، انقلاب می کنم. ظلم کرده ام، قبول.زور گفته ام،درست. بعد از این ز ظلم و زور، اجتناب می کنم. من خودم مخالفم،ضد این حکومتم این وزیر نفس را، من جواب می کنم! ای ودیعه های من،حرف من شعار نیست. پیش از آن حساب سخت،من حساب می کنم. دهه ی فجر 86 |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 2:52 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 10:10 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
چون می خواستم وبلاگ قبلی ام را پاک کنم حیفم اومد مطالبش هدر بره.
(گذاشتم تو ادامه ی مطلب) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:7 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نویسنده ی این وبلاگ سید امیر سادات موسوی می باشد و موضوعات وبلاگ بیشتر پیرامون نجوم ،فیزیک،بعضی مطالب دینی،ادبی و... خواهد گذشت.
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز می باشد. |
| آرشیو موضوعی |
|
ریاضیات نجوم المپیاد نجوم فیزیک ادبی دینی متفرقه |
| پیوندها |
|
قرآن با ترجمه فارسی فرزند ایران(مجید اختراچیان،نقره ی کشوری فیزیک) بخش المپیاد سایت رشد تیم المپیاد جهانی نجوم 2006 عشق علیه السلام (وبلاگ علیرضا قزوه) |
|
RSS
|