تبليغاتX
یا رحمان
قال رسول الله:اطلبو العلم و لو بالصین

 

جمع بندی مطالب ِ پیشین:

1- موضوع وجود یا عدم وجود خدا خیلی مهم است و به شدت شکل زندگی ما متاثر از این موضوع است.

2- انسان ها و تمام موجودات دارای غرایزی هستند که از جمله ی غرایز انسان "خداجویی" است.

3- اگر مکانیزمی برای علت ِ غرایز نداشته باشیم، به حکم استقرای تجربی، حس ِ خدا جویی ِ انسان نتیجه می دهد که خدایی  در واقعیت وجود دارد.

4- اگر مکانیزمی برای علت ِ غرایز داشته باشیم ( بهترین گزینه ی موجود داروینیزم است) آنگاه حس ِ خداجویی ِ انسان ها نفیا یا اثباتا چیزی در خصوص وجود خدا در واقعیت نمی دهد و تنها می گوید به نفع انسان هاست که معتقد به وجود خدایی باشند.

5- واجب الوجود را موجودی خود به خودی تعریف می کنیم که برای وجود داشتن نیازمند موجودی دیگر نیست.

6- می توان اثبات کرد که وجود داشتن ِ دست کم یک موجود، وجود ِ واجب الوجود را نتیجه می دهد.

6- جهان ما دارای موجوداتی هست، پس قطعا واجب الوجود ، وجود دارد.

7- بسیار بعید است که جهان ِ مادی ِ ما واجب الوجود باشد، زیرا تمام ِ پژوهش های ِ علمی تا کنون بی اراده بودن ِ آن را گواهی می دهد در حالی که واجب الوجود باید چنان باشد که حتی خودش باعث بوجود آمدن خودش باشد. گذشته از مواد موجود در عالم، به نحو ِ روشن تر ما مطمئن هستیم که خودمان واجب الوجود نیستیم چرا که وجود داشتن ِ ما هیچ الزامی نداشته است.

 

منتظر مطالب بعدی و ادامه ی بحث ها باشید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 2:37  توسط سید امیر سادات موسوی | 

...

اگر به طبیعت ِ اطراف ِ مان نگاه کنیم، خواهیم دید که در آن دو چیز وجود دارد:

1- ماده

2- قوانین ِ فیزیکی

...

حالا که فهمیدیم جهان ِ ما ماده و قانون دارد، این سوالات در خصوص ِ وضع ِ موجود ِ جهان ِ ما مطرح می شود:

1- چرا جهان ِ ما ماده دارد؟

2- چرا جهان ِ ما قانون دارد؟

3- چرا شرایط ِ اولیه ی ماده ی جهان ِ ما به شکل ِ کنونی است؟

4- چرا شکل ِ قوانین ِ جهان ِ ما به شکل ِ کنونی است؟

...

هر موجودی بودنش از دو حال خارج نیست:

1) وجود داشتنش ضرورت دارد. یعنی حتما باید باشد.

2) وجود داشتنش ضرورت ندارد. یعنی می توانست باشد یا نباشد.

دو سطر ِ بالا تاحدودی نارسا هستند. یعنی نیاز به توضیح است تا منظور را به درستی متوجه شوید.

1) یعنی خود به خود باید باشد.و مستقل از اینکه سایر ِ موجودات چه وضعیتی دارند، الزام هست که این موجود باشد. اسمش را می گذاریم "واجب الوجود" یعنی واجب است که باشد. چون بودنش گریز ناپذیر است و مستقل از وضعیت یا بود و نبود ِ سایر ِ موجودات هست، به آن "خدا" یعنی "خود آی" هم می گوییم.

2) این موجود هر چیزی است که واجب الوجود نباشد. یعنی بود و نبودش به بود و نبود یا وضعیت ِ سایر ِ موجودات وابسته است. بنابراین می گوییم ممکن بود باشد و ممکن بود نباشد. اسمش را می گذاریم "ممکن الوجود".

ممکن الوجود اگر علت ِ وجودی اش فراهم باشد، موجود است و اگر علت ِ وجودی اش فراهم نباشد موجود نیست. اما واجب الوجود علت ِ وجودی ندارد. خود به خود باید و باید باشد.

حالا می خواهیم قضیه ی زیر را اثبات کنیم:

"اگر دست ِ کم یک موجود داشته باشیم،حتما واجب الوجود هم وجود دارد."

اثبات ِ شماره ی 1 (اثبات ِ بهمنیار، برهان خلف )...

اثبات ِ شماره ی 2 (اثبات ِ خواجه نصیرالدین طوسی)...

اثبات ِ شماره ی 3 ...

...

 مهندس بازرگان می گوید:"...ماده ای که مشمول ِ قانون ِ ثبات ِ انرژی بعلاوه ی ماده است و از خودش رای و تصمیم و اراده ای ندارد، وقتی قادر بر این نباشد که حتی کوچکترین تغییری در خودش بدهد و همه ی این ها اجباری و الزامی باشد، آن وقت چطور می تواند خودش را به وجود بیاورد؟!"

بنابراین آن واجب الوجود، مواد ِ موجود در عالم ِ ما نیست. البته ما فعلا این واجب الوجود را تنها با واجب الوجودی اش می شناسیم و هنوز در خصوص ِ صفاتش بحثی نکرده ایم.

 مطلب کامل را در ادامه ی مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 12:1  توسط سید امیر سادات موسوی | 

 امروزه در زیست شناسی و جانور شناسی این موضوع مسلم است که موجودات ِ زنده دارای ِ غریزه هایی هستند...

...اینکه غرایز ِ انسان دقیقا چه چیز هایی است، موضوعی نیست که همه در آن هم نظر باشند. علت ِ اینکه به سادگی نمی توان مصادیق را مشخص کرد این است که آزمایش کردن ِ این موضوع خیلی سخت است...

...4 روش ِ کلی برای ِ یافتن ِ فطرت ِ انسان ها بیان کردیم.حالا می خواهیم تعدادی نمونه ی مشخص را به عنوان ِ دلیل بر فطرت ِ خدا جوی ِ انسان ها بیان کنیم. دقت کنید که فطری بودن ِ خداپرستی در انسان ها یعنی اینکه انسان ها بدون ِ آموزش، بصورت ِ غریزی تصور می کنند که خدایی وجود دارد. و اما دلایل:

1- انسان ها در شرایط ِ سخت

2- تاریخ

3- اشعار ِ شعرا

و...

آقای خمینی در نامه ای که به گورباچوف فرستاده است، می گوید:"انسان در فطرت خود هر كمالي را به طور مطلق مي خواهد و شما خوب مي دانيد كه انسان مي خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هيچ قدرتي كه ناقص است، دل نبسته است... پس قدرت مطلق و علم مطلق بايد باشد تا آدمي دل به آن ببندد، آن خداوند متعال است كه همه به آن متوجهيم، گرچه خود ندانيم."

مطلب ِ کامل را در ادامه ی مطلب بخوانید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 15:59  توسط سید امیر سادات موسوی | 

 

قبل ِ رفتن به عربستان ، وعده داده بودم که می خواهم در این وبلاگ یک مجموعه بحث های ِ بنیادین راه بیاندازم. و حالا آمده ام تا به همان بپردازیم.

مطلب ِ کامل را در ادامه ی مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 16:8  توسط سید امیر سادات موسوی | 

بسم رب الشهدا و الصدیقین

آیت الله مکارم شیرازی گفته است: "راي دهندگان محترم مخصوصا شما اي جوان عزيز! من به همه شما احترام مي‌گذارم. بياييد از طريق مذاكره اختلافات را برطرف سازيم. همه به هم احترام بگذاريم، سخنان ركيك به يكديگر نگوييم و اخوت اسلامي را زنده كنيم."

من در قسمت ِ نظرات ِ این مطلب ِ وبلاگم حرف هایی نوشته ام. خواهش می کنم برای تبادل نظر و پیدا شدن حقیقت شما هم نظرتان را بنویسید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 16:46  توسط سید امیر سادات موسوی | 

یک ) سحرگاه ِ چهارشنبه ی گذشته در خواب بودم و داشتم خواب ِ عجیب و غریبی می دیدم که ناگهان زمین لرزید، بیدار شدم و سراسیمه در حالی که فریاد می زدم به طرف ِ در دویدم. نا خود آگاه به یاد ِ آیه ی اول ِ سوره ی زلزال افتادم: "اذا زلزلت الارض زلزالها"

چو لرزد زمین با تکانی سترگ/برون افکند راز های ِ بزرگ

دو) بعد از ظهر ِ چهارشنبه به یکی از انجمن های ِ شعر ِ ملایر رفتم. وقتی نوبت به من رسید به مناسبت ِ شهادت ِ حضرت ِ فاطمه ابتدا یکی از قشنگترین شعر های ِ سید حمید رضا برقعی در مورد ِ حضرت ِ فاطمه را خواندم. بخشی از این شعر:

" به شعر ِ از نفس افتاده جان ِ تازه بده

و مادری کن و این بار هم اجازه بده

به افتخار بگوییم از تبار ِ توایم

هنوزهم که هنوز است بی قرار ِ توایم

اگر چه ما همه در حسرت ِ مزار ِ توایم

کنار ِ حضرت ِ معصومه در کنار ِ توایم"

بعد هم این شعر از خودم را خواندم:

باید پس از این مثل ِ یوسف خوب باشم

فرزند ِ خوب ِ حضرت ِ یعقوب باشم

باید به دنبال ِ خدایی غیر ِ بت ها

دنبال ِ چیزی غیر ِ سنگ و چوب باشم

باید عزیز ِ تازه ای پیدا کنم تا

در بارگاه ِ او کمی محبوب باشم

این روزها دنیا پر از دام ِ زلیخاست

ترسم از آن روزیست که مغلوب باشم

بهتر که در این بند زندانی بمانم

تا کی اسیر ِ آن همه آشوب باشم

یوسف! بگو تعبیر ِ خوابم چیست؟ هرچند

تقدیر این باشد که من مصلوب باشم

چهارشنبه 6 خرداد 1388

سه ) چهارشنبه شب با تلسکوپم به روستای ِ پدری ام ، "بابلقانی" رفتم و در آنجا که انصافا رصدگاه ِ خیلی خوبی است، دور از روشنایی های ِ شهر تا حدود ِ 4:30 به آسمان نگاه می کردم. ساعت ِ 2:53 یک آذرگوی به طول ِ تقریبی ِ 25 درجه با رنگ ِ زرد دیدم که جهت ِ حرکتش از الطیر به سمت ِ دلفین و سپس فرس اعظم بود.

چهار) صبح ِ یکشنبه ی همین هفته در قم بودم. با پدرم به دفتر ِ آیت الله صانعی رفتیم. داخل ِ دفتر عکسی از امام خمینی دیدم که زیر ِ آن این شعر را با خط ِ خوش نوشته بودند:

یوسف ِ مصر ِ من تویی،نمی روی از نظرم/ روح ِ خدای ِ صانعی،داغ ِ تو را کجا برم

این روزها نزدیک ِ نیمه ی خرداد است. سالروز ِ حادثه ی پانزده ِ خرداد و رحلت ِ امام خمینی را تسلیت می گویم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 21:58  توسط سید امیر سادات موسوی | 

 

انجمن اسلامی ِ پزشکان در سالهای ِ 1337 و 1338 تشکیل می شود و تقریبا شهید مطهری در سالهای بین ِ 40 تا 50 اصلی ترین سخنران ِ جلسات ِ این انجمن است. "مسئله ی حجاب" و "مسئله ی بردگی" از جمله ی مجموعه سخنرانی های ِ شهید مطهری در این جلسات است.

در این مقاله می خواهیم نگاهی کلی به جلساتی که در حدود ِ سال ِ 46 تا 50 انجام شده است داشته باشیم. این جلسات پیرامون ِ توحید ، نبوت ،امامت و معاد برگزار شده اند.مهندس مصطفی کتیرایی این جلسه ها را اینطور توصیف می کند: "می خواهیم جلسه ای باشد غیر از این مجالس ِ مذهبی که همه جا هست و هی برای ِ هم استدلال می کنند و هیچ کدامشان به درد ِ هیچ جا نمی خورد و یا کتابهایی که می نویسند. اینهمه کتاب در مملکت منتشر می شود، اگر خلاصه شان را بگیرید ده درصدشان مفید نیست... "

ادامه در ادامه ي مطلب...

(نسخه ی pdf را از اينجا دانلود كنيد)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 17:54  توسط سید امیر سادات موسوی | 

خواستم  به يكي از اين سايت ها كه از كشتار ِ مردم ِ غزه عكس گذاشته لينك بدهم. دلم نيامد. گفتم شايد طاقت ِ ديدن نداشته باشيد.

فقط چند بيت از غزلي از اميد مهدي نژاد مي نويسم:

 

" كسي نبود شما را به ما نشان بدهد

و جاي ِ همهمه فرياد ياد ِ مان بدهد

 

كسي نبود بيايد به ناخدايي ِ ما

و باز پرچم ِ توحيد را تكان بدهد

 

كسي نبود و زمين باز كشته مي شمرد

كسي نبود...خداوند صبرتان بدهد

 

نشسته ايم به تعبير ِ خواب و منتظريم

كسي بيايد و بر بام ها اذان بدهد

 

نشسته ايم كه تاريخ مرحمت كند و

براي ِ آخر ِ اين قصه قهرمان بدهد

 

صداي ِ زاري ِ تان را شنيده ام اما

كجاست آنكه به اين نعش ِ خسته جان بدهد..."

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 17:32  توسط سید امیر سادات موسوی | 

آزمایشگاه فیزیک پلاسما،دانشگاه برکلی آمریکا

 

من تصمیم دارم که از این به بعد آدم ِ خوبی باشم،دست از گناهان بشویم،قلب ِ خود را یکسره تسلیم ِ خدا کنم، از دنیا و مافیها چشم بپوشم.تنها، آری تنها لذت ِ خویش را در آب ِ دیده قرار دهم.

 

من روزگار ِ کودکی ِ خود را در بزرگواری و شرف و زهد و تقوا سپری کرده ام. من آدم ِ خوبی بوده ام، باید تصمیم بگیرم که مِن بعد نیز خود را عوض کنم.

حوادث ِ روزگار آدمی را پخته می کند و حتی گناهان مانند ِ آتشی آدمی را می سوزاند.

یادداشتی از دکتر چمران

اوایل تابستان 1959 میلادی

آمریکا

به نقل از کتاب ِ "خدا بود و دیگر هیچ نبود" ص18 (برای دریافت ِ این کتاب اینجا کلیک کنید)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:0  توسط سید امیر سادات موسوی | 
 

سوره ی بقره آیه ی 186:

 

و اذا سالك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان فليستجيبوا لي و ليؤمنوا بي لعلهم يرشدون

 

و هنگامى كه بندگان من، از تو در باره من سؤال كنند، (بگو:) من نزديكم! دعاى دعا كننده را، به هنگامى كه مرا مى‏خواند، پاسخ مى‏گويم! پس بايد دعوت مرا بپذيرند، و به من ايمان بياورند، تا راه يابند (و به مقصد برسند)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 20:6  توسط سید امیر سادات موسوی | 

بیست و پنجم آبان ماه  سالروز در گذشت علامه محمدتقی جعفری را تسلیت  علامه جعفریعرض می کنم. من خیلی به این شخصیت بزرگ مدیونم.

 

موسسه تنظیم و نشر آثار استاد علامه جعفری 

نابغه شرق(ویژه نامه تبیان به مناسبت رحلت استاد)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 21:49  توسط سید امیر سادات موسوی | 
سورة الغاشية
بسم الله الرحمن الرحيم
ا فلا ينظرون الى الابل كيف خلقت (17)
و الى السماء كيف رفعت (18)
و الى الجبال كيف نصبت (19)
و الى الارض كيف سطحت (20)

سوره غاشیه

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
آيا آنان به شتر نمى‏نگرند كه چگونه آفريده شده است؟! (17)
و به آسمان نگاه نمى‏كنند كه چگونه برافراشته شده؟! (18)
و به كوه‏ها كه چگونه در جاى خود نصب گرديده! (19)
و به زمين كه چگونه گسترده و هموار گشته است؟! (20)
------------------------------------------------------------------------
در ضمن این وبلاگ احتمالآ تا حدود یک ماه بعد به روز نخواهد شد.
انی توکلت علی الله
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 14:20  توسط سید امیر سادات موسوی | 

 

ای ابوذر ! دو نعمت است که بسیاری از مردم در بهره برداری از آن ها مغبونند ؛ صحت و سلامتی و فراغت وقت.

ای ابوذر ! پنج چیز را قبل از پنج چیز غنیمت بشمار : جوانی را قبل از پیری ، سلامتی را قبل از بیماری ، توانگری را قبل از فقر ، فراغت را قبل از اشتغال و زندگی را قبل از مرگ.

ای ابوذر ! دو رکعت نماز معمولی با حضور قلب بهتر از عبادت در تمام شب است که قلب در غفلت باشد.

ای ابوذر ! همانا دنیا هم بدن و هم دل انسان را مشغول می کند. همانا من خدا را خواندم که روزی دوستدار مرا کفاف ( به اندازه نیاز) قرار دهد و به آنکه با من دشمن است مال فراوان بدهد.

ای ابوذر ! هرگاه خداوند به بنده ای اراده خیر نماید ، او را در دین فقیه و در دنیا زاهد می گرداند و عیب های نفسش را به او نشان می دهد.

ای ابوذر ! هرگاه خداوند به بنده ای اراده خیر نماید ،گناهان او را در نظرش بزرگ و سنگین مجسم می کند ؛ و هرگاه خداوند به بنده ای اراده شر نماید ، گناهان او را از یادش می برد. تو نگاه به کوچکی گناه نکن، بنگر که مخالفت چه کسی را می کنی.

 

 

از وبلاگ عصر انتظار

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 19:51  توسط سید امیر سادات موسوی |