![]() |
![]() |
|
| قال رسول الله:اطلبو العلم و لو بالصین |
|
بعد از اینکه حرف های ِ آقای خان بیگی را در مطلب ِ پیش قرار دادم. یکی از دوستان ِ دیگر – آقای علی رضایی- ایمیلی با عنوان ِ "در جواب به عباس خان بیگی" برایم فرستادند که در آن یک پوشه ی ورد را ضمیمه کرده بود که می توانید از اینجا دانلود کنید. (راست کلیک و Save Target As… ) نوشته ی او - بدون ِ ویرایش- به قرار ِ زیر است: { به نام خدا سلام به دوستان. این متن به منظور جوابی برای دستخط آقای عباس خان بیگی نوشته شده. در قسمت نظرات یکی از پست های قبلی با نام "زمان" بحثی داشتم. اونجا خواستم بگم: 1) زمان ممکن الوجود است و زمان، وجود یا عدم وجودش به ذهن ما برمیگرده. که فکر کنم در این متن هم همین گفته شده. پس زمان خودآ نیست. 2) اگر واجب الوجودی باشد،(که هست) او از زمان مستقل است.(تعریفش اینست.) آقای سادات موسوی هم از این مطلب استفاده جالبی کردند؛ گفتند چون ما به فضا-زمان نیازمندیم پس ممکن الوجود هستیم. حالا دوستمون میگن چون اصلا فضا و زمانی وجود نداره پس این استدلال غلط هست. اما اگر اینطور بگیم (همونطور که خودشون گفتن): ما برای تفسیر وقایع اطراف به چیزی به نام فضا و زمان نیاز داریم. فکر کنم در اینصورت باز ما نیازمندیم و ممکن الوجود. حال آنکه از طرق دیگر هم، بود یا نبودمان وابسته است. پس در ممکن الوجود بودن انسان شکی نیست. (اگه هست، فرض کنید شخصی به این اراده است که از شهری به شهری دیگر برود اگر ممکن الوجود نباشد هیچ مشکلی پیش نمی آید ولی میدانیم که ممکن است به دلیل تصادف نرسد و حتی بمیرد. جدا از آنکه اگر بی نیاز بود برای رفتن به چیزی نیازمند نبود ولی انسان نیازمند است.) اما اشیاء. این واضح تر است که اشیا در زیر سلطه مایند. اراده انسان فوق اراده شی است. شی ای را فرض کنید و در مورد آن عملی را اراده کنید، عمل کنید، نتیجه میگیرید که آن شی در مقابل اراده شما اراده ای ندارد. چند چیز از خود متن آقای خان بیگی: در همان خط اول گفتند:(اصلا چرا باید موجودات مادی ...). موجودات چطور با ماده بودن وصف شدند؟ اگر بنا است موجودی، مادی باشد، برای پسوند مادی بودن خود باید در ذهن جا بگیرند. شما می آیید با منصوب کردن آن موجود به یک فضا و زمان (ناخود آگاه) آن را در ذهن جا میدهید و سپس سعی میکنید بگویید برای موجود بودن نیاز به فضا زمان نیست. کمی در این باره بیشتر فکر کنید. قضاوت با شما. باز هم انسان نیازمند به این مفهوم نیست؟ در نقل قول از انیشتین من نمیتونم کامل بفهمم یعنی چه؟ ولی "گسترش فضایی" من رو به یاد این میندازه که حتی اگر فضا وجود نداشته باشد، برای بیان موجودیت اشیا به مفهوم فضا نیازمندیم. در جای دیگه در متن سعی میشه زمان و فضا را از ویژگی خود جسم فرض کنند. دقیقا نمی فهمم یعنی چه؟ آیا یعنی اینکه فرض کنیم فضا و زمان وجود دارد و بودن درفلان فضا و فلان زمان از ویژگی های آن جسم است؟ پس در مورد خود فرد هم این باید صادق باشد و این یعنی سلب اراده از انسان و اعتقاد به جبر مطلق که در حد و اندازه های من نیست که به اون وارد بشم (تا اینجا هم پام رو خیلی بیشتر از گلیمم دراز کردم.). اما یک سوال: اولین بار چه کس یا چیزی این ویژگی رو در اشیا و انسان قرار داده؟ (میخوام بگم: چیزی به نام مدبراولیه که میشه همون خدآ نباید جبر مطلق رو تدبیر کنه؟ باز یعنی با درست بودن فرض جبر مطلق نمیتوان گفت این ویژگی ها خود به در وجود ظاهر شده.) ممنون از اینکه این متن رو خوندین. دوست دارم نظرتون رو بدونم. نظر بدید. موفق و پیروز،شاد باشید. ""یاحق"" } |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 14:20 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
یکی از دوستانم- عباس خان بیگی- در دانشگاه برگه ای به من داد که در آن انتقادش را نسبت به مطلب ِ قبلی ِ وبلاگ نوشته بود. مناسب دیدم که دست نوشته اش را اینجا قرار دهم.
برای دریافت ِ این نوشته در اندازه ی بزرگتر اینجا راست کلیک کنید و Save Target As… را بزنید. نظر ِ من: من نمی خواهم مکان و زمان را موجود فرض کنم. بلکه می گویم مکان و زمان شرط ِ اولیه ای برای موجود بودن مواد ِ عالم است. بنابر این مواد ِ عالم باید ممکن الوجود باشند. مثلا ما می گوییم زمین وجود دارد. آیا وجود داشتن ِ زمین، وابسته به محدوده ای از فضا که مورد ِ مطالعه ی ما قرار دارد، نیست؟ این نگاه اساس ِ صحبت های من در بیان استقلال ِ واجب الوجود از مکان-زمان بود. اما حرفی دیگر: اگر شما هم نظراتی در این مسائل دارید بیان کنید (یا در قسمت ِ نظرات بنویسید، یا اگر مفصل تر است ایمیل کنید تا در صفحه ی اصلی بگذارم) چون به هر حال عرضه ی افکار ِ مختلف راه را برای ِ روشن شدن ِ حقیقت هموار می کند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 22:45 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
در مطلب ِ شماره ی 5 نوشتم که: " حالا که فهمیدیم جهان ِ ما ماده و قانون دارد، این سوالات در خصوص ِ وضع ِ موجود ِ جهان ِ ما مطرح می شود: 1- چرا جهان ِ ما ماده دارد؟ 2- چرا جهان ِ ما قانون دارد؟ 3- چرا شرایط ِ اولیه ی ماده ی جهان ِ ما به شکل ِ کنونی است؟ 4- چرا شکل ِ قوانین ِ جهان ِ ما به شکل ِ کنونی است؟ " و بعد صحبت ِ اساسی ای در خصوص ِ "وجود داشتن ِ ماده در عالم" کردیم و دیدیم که وجود داشتن ِ ماده در عالم بصورت ِ مستقیم وجود ِ واجب الوجود (خودآ) را نتیجه می دهد. یعنی مستقیما می گوید باید موجود یا موجوداتی بدون ِ نیاز به شرایطی خاص بتوانند به وجود بیایند. این موضوع ِ عجیب و نابدیهی خیلی می تواند ذهن ها را به خودش مشغول کند. برای ِ خیلی ها پذیرش ِ این موضوع دشوار است که چگونه ممکن است چیزی از عدم پدید آمده باشد! در نگاه ِ من تردید داشتن در این موضوع هم ارز است با تردید داشتن در وجود داشتن ِ خود ِ مان. استقلال ِ واجب الوجود از فضا-زمان موجودی که در بستر ِ زمان قرار می گیرد برای وجود داشتن نیازمند ِ وجود ِ "زمان" است. بنابراین دست ِ کم برای پدید داشتنش لازم است "زمان" هم باشد و این به صورت ِ مشخص تعریف ِ "ممکن الوجود" است. (به مطلب ِ شماره ی 5 رجوع کنید.) بنابراین قطعا واجب الوجود باید مستقل از زمان باشد. به همین شکل می توان اثبات کرد که واجب الوجود نباید وابستگی ای به مکان هم داشته باشد. با توجه به اینکه هر چه در جهان ِ ما هست اعم از ماده، انرژی، قوانین ِ طبیعت، من ، شما عباس آقای سر ِ کوچه و ... نیازمند ِ فضا-زمان هستیم پس قطعا ما ممکن الوجودیم! از آنجایی که جهان ِ ما ممکن الوجود است، وجود داشتنش وابسته به شرایطی بوده است و این شرایط ِ فراهم آمده نهایتا به واجب الوجود منتهی می شود. بنابراین واجب الوجود شرایطی را اتخاذ کرده که به وجود ِ جهان ِ ما و نحوه ی وجود ِ جهان ِ ما منتهی شده است.( دقت کنید که نحوه ی وجود داشتن ِ جهان ِ ما مستقیما وابسته به واجب الوجود وابسته است).برای سهولت ِ سخنوری پس از این به واجب الوجود، لفظ ِ "خدا" (خود آی) را اطلاق می کنیم. فعلا بحث را ادامه نمی دهم و تنها می خواهم بگویم که با صحبت هایی که تاکنون کرده ایم جمله ی زیر معنا یافته است: "خدا جهان را آفریده است!" آنچه تعیین کننده ی سیر ِ حرف های ِ من و نوع ِ بیان ِ مطالب ِ من است نظرات ِ شماست. خصوصا بسیار مشتاقم که بدانم خوانندگان این حرف ها را چقدر منطقی می دانند. خالصانه می گویم که در بیان ِ تفکراتم واقعا چیزی را می نویسم که به نظرم منطقی و قابل ِ قبول باشد. در پایان اگر بخش هایی از صحبت هایم را متوجه نشده اید، می توانید متن را دوباره بخوانید و در جاهایی که لازم است به مطلب ِ شماره ی 5 نگاهی بیاندازید.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 3:40 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
جمع بندی مطالب ِ پیشین: 1- موضوع وجود یا عدم وجود خدا خیلی مهم است و به شدت شکل زندگی ما متاثر از این موضوع است. 2- انسان ها و تمام موجودات دارای غرایزی هستند که از جمله ی غرایز انسان "خداجویی" است. 3- اگر مکانیزمی برای علت ِ غرایز نداشته باشیم، به حکم استقرای تجربی، حس ِ خدا جویی ِ انسان نتیجه می دهد که خدایی در واقعیت وجود دارد. 4- اگر مکانیزمی برای علت ِ غرایز داشته باشیم ( بهترین گزینه ی موجود داروینیزم است) آنگاه حس ِ خداجویی ِ انسان ها نفیا یا اثباتا چیزی در خصوص وجود خدا در واقعیت نمی دهد و تنها می گوید به نفع انسان هاست که معتقد به وجود خدایی باشند. 5- واجب الوجود را موجودی خود به خودی تعریف می کنیم که برای وجود داشتن نیازمند موجودی دیگر نیست. 6- می توان اثبات کرد که وجود داشتن ِ دست کم یک موجود، وجود ِ واجب الوجود را نتیجه می دهد. 6- جهان ما دارای موجوداتی هست، پس قطعا واجب الوجود ، وجود دارد. 7- بسیار بعید است که جهان ِ مادی ِ ما واجب الوجود باشد، زیرا تمام ِ پژوهش های ِ علمی تا کنون بی اراده بودن ِ آن را گواهی می دهد در حالی که واجب الوجود باید چنان باشد که حتی خودش باعث بوجود آمدن خودش باشد. گذشته از مواد موجود در عالم، به نحو ِ روشن تر ما مطمئن هستیم که خودمان واجب الوجود نیستیم چرا که وجود داشتن ِ ما هیچ الزامی نداشته است.
منتظر مطالب بعدی و ادامه ی بحث ها باشید
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 2:37 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
... اگر به طبیعت ِ اطراف ِ مان نگاه کنیم، خواهیم دید که در آن دو چیز وجود دارد: 1- ماده 2- قوانین ِ فیزیکی ... حالا که فهمیدیم جهان ِ ما ماده و قانون دارد، این سوالات در خصوص ِ وضع ِ موجود ِ جهان ِ ما مطرح می شود: 1- چرا جهان ِ ما ماده دارد؟ 2- چرا جهان ِ ما قانون دارد؟ 3- چرا شرایط ِ اولیه ی ماده ی جهان ِ ما به شکل ِ کنونی است؟ 4- چرا شکل ِ قوانین ِ جهان ِ ما به شکل ِ کنونی است؟ ... هر موجودی بودنش از دو حال خارج نیست: 1) وجود داشتنش ضرورت دارد. یعنی حتما باید باشد. 2) وجود داشتنش ضرورت ندارد. یعنی می توانست باشد یا نباشد. دو سطر ِ بالا تاحدودی نارسا هستند. یعنی نیاز به توضیح است تا منظور را به درستی متوجه شوید. 1) یعنی خود به خود باید باشد.و مستقل از اینکه سایر ِ موجودات چه وضعیتی دارند، الزام هست که این موجود باشد. اسمش را می گذاریم "واجب الوجود" یعنی واجب است که باشد. چون بودنش گریز ناپذیر است و مستقل از وضعیت یا بود و نبود ِ سایر ِ موجودات هست، به آن "خدا" یعنی "خود آی" هم می گوییم. 2) این موجود هر چیزی است که واجب الوجود نباشد. یعنی بود و نبودش به بود و نبود یا وضعیت ِ سایر ِ موجودات وابسته است. بنابراین می گوییم ممکن بود باشد و ممکن بود نباشد. اسمش را می گذاریم "ممکن الوجود". ممکن الوجود اگر علت ِ وجودی اش فراهم باشد، موجود است و اگر علت ِ وجودی اش فراهم نباشد موجود نیست. اما واجب الوجود علت ِ وجودی ندارد. خود به خود باید و باید باشد. حالا می خواهیم قضیه ی زیر را اثبات کنیم: "اگر دست ِ کم یک موجود داشته باشیم،حتما واجب الوجود هم وجود دارد." اثبات ِ شماره ی 1 (اثبات ِ بهمنیار، برهان خلف )... اثبات ِ شماره ی 2 (اثبات ِ خواجه نصیرالدین طوسی)... اثبات ِ شماره ی 3 ... ... مهندس بازرگان می گوید:"...ماده ای که مشمول ِ قانون ِ ثبات ِ انرژی بعلاوه ی ماده است و از خودش رای و تصمیم و اراده ای ندارد، وقتی قادر بر این نباشد که حتی کوچکترین تغییری در خودش بدهد و همه ی این ها اجباری و الزامی باشد، آن وقت چطور می تواند خودش را به وجود بیاورد؟!" بنابراین آن واجب الوجود، مواد ِ موجود در عالم ِ ما نیست. البته ما فعلا این واجب الوجود را تنها با واجب الوجودی اش می شناسیم و هنوز در خصوص ِ صفاتش بحثی نکرده ایم. مطلب کامل را در ادامه ی مطلب بخوانید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 12:1 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
امروزه در زیست شناسی و جانور شناسی این موضوع مسلم است که موجودات ِ زنده دارای ِ غریزه هایی هستند... ...اینکه غرایز ِ انسان دقیقا چه چیز هایی است، موضوعی نیست که همه در آن هم نظر باشند. علت ِ اینکه به سادگی نمی توان مصادیق را مشخص کرد این است که آزمایش کردن ِ این موضوع خیلی سخت است... ...4 روش ِ کلی برای ِ یافتن ِ فطرت ِ انسان ها بیان کردیم.حالا می خواهیم تعدادی نمونه ی مشخص را به عنوان ِ دلیل بر فطرت ِ خدا جوی ِ انسان ها بیان کنیم. دقت کنید که فطری بودن ِ خداپرستی در انسان ها یعنی اینکه انسان ها بدون ِ آموزش، بصورت ِ غریزی تصور می کنند که خدایی وجود دارد. و اما دلایل: 1- انسان ها در شرایط ِ سخت 2- تاریخ 3- اشعار ِ شعرا و... آقای خمینی در نامه ای که به گورباچوف فرستاده است، می گوید:"انسان در فطرت خود هر كمالي را به طور مطلق مي خواهد و شما خوب مي دانيد كه انسان مي خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هيچ قدرتي كه ناقص است، دل نبسته است... پس قدرت مطلق و علم مطلق بايد باشد تا آدمي دل به آن ببندد، آن خداوند متعال است كه همه به آن متوجهيم، گرچه خود ندانيم." مطلب ِ کامل را در ادامه ی مطلب بخوانید.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 15:59 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
قبل ِ رفتن به عربستان ، وعده داده بودم که می خواهم در این وبلاگ یک مجموعه بحث های ِ بنیادین راه بیاندازم. و حالا آمده ام تا به همان بپردازیم. مطلب ِ کامل را در ادامه ی مطلب بخوانید. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 16:8 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
بسم رب الشهدا و الصدیقین آیت الله مکارم شیرازی گفته است: "راي دهندگان محترم مخصوصا شما اي جوان عزيز! من به همه شما احترام ميگذارم. بياييد از طريق مذاكره اختلافات را برطرف سازيم. همه به هم احترام بگذاريم، سخنان ركيك به يكديگر نگوييم و اخوت اسلامي را زنده كنيم." من در قسمت ِ نظرات ِ این مطلب ِ وبلاگم حرف هایی نوشته ام. خواهش می کنم برای تبادل نظر و پیدا شدن حقیقت شما هم نظرتان را بنویسید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 16:46 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
یک ) سحرگاه ِ چهارشنبه ی گذشته در خواب بودم و داشتم خواب ِ عجیب و غریبی می دیدم که ناگهان زمین لرزید، بیدار شدم و سراسیمه در حالی که فریاد می زدم به طرف ِ در دویدم. نا خود آگاه به یاد ِ آیه ی اول ِ سوره ی زلزال افتادم: "اذا زلزلت الارض زلزالها" چو لرزد زمین با تکانی سترگ/برون افکند راز های ِ بزرگ دو) بعد از ظهر ِ چهارشنبه به یکی از انجمن های ِ شعر ِ ملایر رفتم. وقتی نوبت به من رسید به مناسبت ِ شهادت ِ حضرت ِ فاطمه ابتدا یکی از قشنگترین شعر های ِ سید حمید رضا برقعی در مورد ِ حضرت ِ فاطمه را خواندم. بخشی از این شعر: " به شعر ِ از نفس افتاده جان ِ تازه بده و مادری کن و این بار هم اجازه بده به افتخار بگوییم از تبار ِ توایم هنوزهم که هنوز است بی قرار ِ توایم اگر چه ما همه در حسرت ِ مزار ِ توایم کنار ِ حضرت ِ معصومه در کنار ِ توایم" بعد هم این شعر از خودم را خواندم: باید پس از این مثل ِ یوسف خوب باشم فرزند ِ خوب ِ حضرت ِ یعقوب باشم باید به دنبال ِ خدایی غیر ِ بت ها دنبال ِ چیزی غیر ِ سنگ و چوب باشم باید عزیز ِ تازه ای پیدا کنم تا در بارگاه ِ او کمی محبوب باشم این روزها دنیا پر از دام ِ زلیخاست ترسم از آن روزیست که مغلوب باشم بهتر که در این بند زندانی بمانم تا کی اسیر ِ آن همه آشوب باشم یوسف! بگو تعبیر ِ خوابم چیست؟ هرچند تقدیر این باشد که من مصلوب باشم چهارشنبه 6 خرداد 1388 سه ) چهارشنبه شب با تلسکوپم به روستای ِ پدری ام ، "بابلقانی" رفتم و در آنجا که انصافا رصدگاه ِ خیلی خوبی است، دور از روشنایی های ِ شهر تا حدود ِ 4:30 به آسمان نگاه می کردم. ساعت ِ 2:53 یک آذرگوی به طول ِ تقریبی ِ 25 درجه با رنگ ِ زرد دیدم که جهت ِ حرکتش از الطیر به سمت ِ دلفین و سپس فرس اعظم بود. چهار) صبح ِ یکشنبه ی همین هفته در قم بودم. با پدرم به دفتر ِ آیت الله صانعی رفتیم. داخل ِ دفتر عکسی از امام خمینی دیدم که زیر ِ آن این شعر را با خط ِ خوش نوشته بودند: یوسف ِ مصر ِ من تویی،نمی روی از نظرم/ روح ِ خدای ِ صانعی،داغ ِ تو را کجا برم این روزها نزدیک ِ نیمه ی خرداد است. سالروز ِ حادثه ی پانزده ِ خرداد و رحلت ِ امام خمینی را تسلیت می گویم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 21:58 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
انجمن اسلامی ِ پزشکان در سالهای ِ 1337 و 1338 تشکیل می شود و تقریبا شهید مطهری در سالهای بین ِ 40 تا 50 اصلی ترین سخنران ِ جلسات ِ این انجمن است. "مسئله ی حجاب" و "مسئله ی بردگی" از جمله ی مجموعه سخنرانی های ِ شهید مطهری در این جلسات است. در این مقاله می خواهیم نگاهی کلی به جلساتی که در حدود ِ سال ِ 46 تا 50 انجام شده است داشته باشیم. این جلسات پیرامون ِ توحید ، نبوت ،امامت و معاد برگزار شده اند.مهندس مصطفی کتیرایی این جلسه ها را اینطور توصیف می کند: "می خواهیم جلسه ای باشد غیر از این مجالس ِ مذهبی که همه جا هست و هی برای ِ هم استدلال می کنند و هیچ کدامشان به درد ِ هیچ جا نمی خورد و یا کتابهایی که می نویسند. اینهمه کتاب در مملکت منتشر می شود، اگر خلاصه شان را بگیرید ده درصدشان مفید نیست... " ادامه در ادامه ي مطلب... (نسخه ی pdf را از اينجا دانلود كنيد) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 17:54 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
خواستم به يكي از اين سايت ها كه از كشتار ِ مردم ِ غزه عكس گذاشته لينك بدهم. دلم نيامد. گفتم شايد طاقت ِ ديدن نداشته باشيد. فقط چند بيت از غزلي از اميد مهدي نژاد مي نويسم:
" كسي نبود شما را به ما نشان بدهد و جاي ِ همهمه فرياد ياد ِ مان بدهد
كسي نبود بيايد به ناخدايي ِ ما و باز پرچم ِ توحيد را تكان بدهد
كسي نبود و زمين باز كشته مي شمرد كسي نبود...خداوند صبرتان بدهد
نشسته ايم به تعبير ِ خواب و منتظريم كسي بيايد و بر بام ها اذان بدهد
نشسته ايم كه تاريخ مرحمت كند و براي ِ آخر ِ اين قصه قهرمان بدهد
صداي ِ زاري ِ تان را شنيده ام اما كجاست آنكه به اين نعش ِ خسته جان بدهد..." |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 17:32 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
من تصمیم دارم که از این به بعد آدم ِ خوبی باشم،دست از گناهان بشویم،قلب ِ خود را یکسره تسلیم ِ خدا کنم، از دنیا و مافیها چشم بپوشم.تنها، آری تنها لذت ِ خویش را در آب ِ دیده قرار دهم. من روزگار ِ کودکی ِ خود را در بزرگواری و شرف و زهد و تقوا سپری کرده ام. من آدم ِ خوبی بوده ام، باید تصمیم بگیرم که مِن بعد نیز خود را عوض کنم. حوادث ِ روزگار آدمی را پخته می کند و حتی گناهان مانند ِ آتشی آدمی را می سوزاند. یادداشتی از دکتر چمران اوایل تابستان 1959 میلادی آمریکا به نقل از کتاب ِ "خدا بود و دیگر هیچ نبود" ص18 (برای دریافت ِ این کتاب اینجا کلیک کنید) |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:0 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
سوره ی بقره آیه ی 186: و اذا سالك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان فليستجيبوا لي و ليؤمنوا بي لعلهم يرشدون و هنگامى كه بندگان من، از تو در باره من سؤال كنند، (بگو:) من نزديكم! دعاى دعا كننده را، به هنگامى كه مرا مىخواند، پاسخ مىگويم! پس بايد دعوت مرا بپذيرند، و به من ايمان بياورند، تا راه يابند (و به مقصد برسند)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 20:6 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
بیست و پنجم آبان ماه سالروز در گذشت علامه محمدتقی جعفری را تسلیت
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 21:49 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
سورة الغاشية
بسم الله الرحمن الرحيم ا فلا ينظرون الى الابل كيف خلقت (17) و الى السماء كيف رفعت (18) و الى الجبال كيف نصبت (19) و الى الارض كيف سطحت (20) سوره غاشیه به نام خداوند بخشنده بخشايشگر آيا آنان به شتر نمىنگرند كه چگونه آفريده شده است؟! (17) و به آسمان نگاه نمىكنند كه چگونه برافراشته شده؟! (18) و به كوهها كه چگونه در جاى خود نصب گرديده! (19) و به زمين كه چگونه گسترده و هموار گشته است؟! (20) ------------------------------------------------------------------------ در ضمن این وبلاگ احتمالآ تا حدود یک ماه بعد به روز نخواهد شد. انی توکلت علی الله |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 14:20 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
ای ابوذر ! دو نعمت است که بسیاری از مردم در بهره برداری از آن ها مغبونند ؛ صحت و سلامتی و فراغت وقت. ای ابوذر ! پنج چیز را قبل از پنج چیز غنیمت بشمار : جوانی را قبل از پیری ، سلامتی را قبل از بیماری ، توانگری را قبل از فقر ، فراغت را قبل از اشتغال و زندگی را قبل از مرگ. ای ابوذر ! دو رکعت نماز معمولی با حضور قلب بهتر از عبادت در تمام شب است که قلب در غفلت باشد. ای ابوذر ! همانا دنیا هم بدن و هم دل انسان را مشغول می کند. همانا من خدا را خواندم که روزی دوستدار مرا کفاف ( به اندازه نیاز) قرار دهد و به آنکه با من دشمن است مال فراوان بدهد. ای ابوذر ! هرگاه خداوند به بنده ای اراده خیر نماید ، او را در دین فقیه و در دنیا زاهد می گرداند و عیب های نفسش را به او نشان می دهد. ای ابوذر ! هرگاه خداوند به بنده ای اراده خیر نماید ،گناهان او را در نظرش بزرگ و سنگین مجسم می کند ؛ و هرگاه خداوند به بنده ای اراده شر نماید ، گناهان او را از یادش می برد. تو نگاه به کوچکی گناه نکن، بنگر که مخالفت چه کسی را می کنی. از وبلاگ عصر انتظار |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 19:51 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نویسنده ی این وبلاگ سید امیر سادات موسوی می باشد و موضوعات وبلاگ بیشتر پیرامون نجوم ،فیزیک،بعضی مطالب دینی،ادبی و... خواهد گذشت.
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز می باشد. |
| آرشیو موضوعی |
|
ریاضیات نجوم المپیاد نجوم فیزیک ادبی دینی متفرقه |
| پیوندها |
|
قرآن با ترجمه فارسی فرزند ایران(مجید اختراچیان،نقره ی کشوری فیزیک) بخش المپیاد سایت رشد تیم المپیاد جهانی نجوم 2006 من فیزیک را دوست دارم (صدرا جزایری) |
|
RSS
|