نخستین نسخه ها (10) - نظم ِ طبیعت
سال ِ اول ِ راهنمایی، در درس ِ اول ِ کتاب ِ تعلیمات ِ دینی خواندیم که : "... چنین نیست که سلول های ِ دستگاه ِ گوارش فقط برای ِ خود ِ شان غذا تهیه کنند. بلکه در خدمت ِ همه ی سلول های ِ بدن هستند و برای ِ همه غذا درست می کنند. اگر عضوی آسیب ببیند ، همه ی سلول ها بسیج می شوند تا عضو ِ آسیب دیده را ترمیم کنند. راستی بچه ها، از این دقت و همکاری و نظم ِ شگفت آوری که در ساختمان ِ بدن ِ ما وجود دارد، چه می فهمیم؟ می فهمیم که آفریننده ای دانا و توانا قطعات ِ سلولی ِ بدن ِ ما را این چنین منظم و هماهنگ آفریده است. این آفریننده ی دانا و توانا خداست."[1]
تابستان ِ دو سال ِ پیش وقتی در دوره ی تابستانی ِ المپیاد بودم. یک شب در یکی از اتاق ها بحث ِ وجود ِ خدا مطرح شد و آن طور که به یاد می آورم بحث ِ جذابی بود. من و چند نفر ِ دیگر داشتیم تلاش می کردیم تا به چند نفر ِ دیگر اثبات کنیم که حتما و بدون ِ شک خدا هست. یعنی یک موجود ِ بسیار دانا و باشعور وجود دارد که جهان ِ ما را آفریده است. یکی از بچه های ِ جبهه ی مقابل حرفی زد با چنین مضمونی: "شما هی می گویید در جهان نظم وجود دارد، و بی نظمی نیست. بعد از این نتیجه گیری می کنید که حتما باید ناظم ِ باشعوری باشد که به آن نظم داده باشد! اما اصلا منظم بودن ِ جهان معنی ندارد. مگر جهان مثل ِ اتاق است که بگوییم منظم و مرتب است یا نیست. اصلا شما برای ِ من نظم ِ جهان را تعریف کنید." و در پاسخ ِ او ما شروع کردیم به حرف هایی از این جنس:"جهان منظم است یعنی بی نظمی ندارد. همه چیز سر ِ جای ِ خودش هست. همه ی اجزای ِ عالم دارد درست و دقیق کار می کند و اینها معنی ِ نظم است و ..."
یک بار یکی از دوستانم گفت: "همیشه وقتی ما صحبت از نظم می کنیم، نظم را نقطه ی مقابل ِ بی نظمی قرار می دهیم. اما وقتی فقط شاهد ِهمین جهان بوده ایم و جهان های ِ نامنظم ِ فرضی را ندیده ایم، چه معنی می دهد که بگوییم جهان نظم دارد؟"
انگار بیش از حد دارم به بیراهه می روم. خلاصه اینکه ما برای ِ اقامه ی "برهان ِ نظم" با پرسش ِ زیر روبرو هستیم:
"واقعا منظم بودن ِ جهان یعنی چی؟"
جواب های ِ مختلفی می توان به این پرسش داد که به نظر ِ من اکثرا بازی با کلمات هستند. خیلی فکر کرده ام و نظر ِ خیلی ها را در این خصوص پرسیده ام. فعلا زیبا ترین پاسخی که یافته ام این است:
"جهانی که ما در آن زندگی می کنیم، دارای ِ مجموعه ای از قوانین ِ فیزیکی است که در همه ی زمان ها و مکان ها، برای ِ همه ی ناظرین ِ لخت یکسان است."[2]
تقریبا می توان گفت که در درستی ِ گذاره ی بالا هیچ شکی نیست. ممکن است کسی بگوید :"ما که در تمام ِ مکان ها و زمان ها قوانین ِ فیزیک را امتحان نکرده ایم تا از یکسان بودن ِ شان مطمئن باشیم." اما این چیز ِ مهمی نیست. دست ِ کم می توان گفت :"تا کنون در هر زمان و هر مکانی که امتحان کرده ایم، به نتایج ِ یکسانی رسیده ایم." البته با استقرای ِ تجربی می توان گفت که همیشه و همه جا قوانین یکسان هستند. اصلا چرا راه ِ دور برویم، اگر قوانین ِ فیزیک، قوانین ِ متغیری بودند دیگر علوم ِ تجربی بی معنی بودند و در نتیجه رشته ی دانشگاهی ای به نام ِ فیزیک نبود تا آدم های امثال ِ من هم دانشجوی ِ فیزیک باشند.
حالا اینجا یک سوال مطرح می شود: چرا جهان ِ ما دارای قوانینی است که در زمان ها و مکان های ِ مختلف یکسان هستند؟
نامم سید امیر سادات موسوی است و دانشجوی رشته ی فیزیک در دانشگاه شریف هستم. موضوعات این وبلاگ بیشتر پیرامون نجوم ،فیزیک ،اعتقادات دینی ،ادبیات و... خواهد بود.