من و این کِشته ی خشکیده و کابوس درو...
من و این کِشته ی خشکیده و کابوس درو...
من که این بنده ی ناپاک ِ خدایم،چه کنم؟
من که جولانگه ِ هر خبط و خطایم، چه کنم؟
من که غافل شدم امروز ز فردای ِ خودم
وای!فردا من و امروز ِ کذایم چه کنم؟
چون شود محکمه بر پا و بخوانند مرا
من ِ شرمنده و این لرز ِ صدایم چه کنم؟
اگر آن روز بپرسند:"چرا این شده ای؟"
با جوابی که ندارم،چه نمایم؟چه کنم؟
گر سراپای ِ وجودم همه فریاد زنند
گر بگویند که من بی سر و پایم،چه کنم؟
دوزخ آن روز اگر گشت جزای ِ دل ِ من
من ِ کم طاقت و سوزنده جزایم چه کنم؟
من و این کِشته ی خشکیده و کابوس ِ درو...
شعر ِ بیچارگی ام را نسرایم چه کنم؟
اردیبهشت ِ 87
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 17:53 توسط سید امیر سادات موسوی
|
نامم سید امیر سادات موسوی است و دانشجوی رشته ی فیزیک در دانشگاه شریف هستم. موضوعات این وبلاگ بیشتر پیرامون نجوم ،فیزیک ،اعتقادات دینی ،ادبیات و... خواهد بود.