زنان در قرآن (قسمت اول)

قرآن بهترین مرجع برای شناخت اسلام است. برای اینکه درباره ی اسلام در جنبه های مختلف اظهارنظر کنیم، هیچ راهی بهتر از رجوع به متن کتاب آسمانی آن نیست. و البته رجوع به این کتاب مثل تمام مطالعات و تحقیقات دیگر نباید به شیوه ی گزینشی باشد. در این مقاله به بررسی زنانی که در قرآن نامی از آنها آمده است، پرداخته ایم. همه ی شخصیت های زنی که به نحوی در قرآن از آنها حرفی به میان آمده است را مشخص کرده ایم و تمام آیاتی که به آنها مربوط بوده است را مرور کرده ایم. این مقاله درصدد بیان یک کشف جدید و بیان یک سخن تازه نیست. بلکه می خواهد بدون اینکه یک نگاه گزینشی داشته باشد، یک مطلب واضح و تکراری که گاهی مورد بی توجهی قرار می گیرد را نشان دهد و آن این است که قرآن در مقام انسانی هیچ تفاوتی بین مردان و زنان قائل نیست. شخصیت های زنی که در قرآن از آنها اسم برده شده است، هر وضعیت قابل تصور را کسب کرده اند. گاهی اهل ثوابند و گاهی اهل گناه. گاهی مانند مریم در میان پیامبران از آنها اسم برده می شود و حتی به پیامبر خدا (زکریا) درس می دهند و گاهی مانند همسر ابولهب هیزم کش جهنم می شوند. گاهی مانند مادر موسی به آنها وحی می شود و گاهی مانند همسرنوح در کلام وحی خائن شناخته می شوند. گاهی مانند مریم به آنها تهمت زده می شود و گاهی مانند زلیخا آنها به دیگران تهمت می زنند. گاهی مانند بلقیس پادشاه می شوند و گاهی مانند دختر شعیب چوپان. قرآن برای مردان و زنان مؤمن دو زن (مریم و آسیه) را مثال زده است و برای مردان و زنان کافر نیز دو زن (همسر لوط و همسر نوح) را.

وقتى اسماء بنت عميس همراه شوهرش جعفر بن ابى طالب از حبشه به مدينه باز گشت، به ديدن زنان پيغمبر(ص) رفت و از آنان پرسيد: «آيا درباره ما چيزى نازل شد؟» گفتند: «نه». اسماء نزد پيغمبر(ص) رفت و گفت: «يا رسول اللّه(ص) زنان مغبون و محروم‏اند». حضرت پرسيد: «چرا؟» گفت: «چون همانند مردان [در آيات‏] از زنان نيز به نيكى ياد نشد». آيه ی 35 احزاب نازل شد كه: «مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان با ايمان، و مردان و زنان عبادت‏پيشه، و مردان و زنان راستگو، و مردان و زنان شكيبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه‏دهنده، و مردان و زنان روزه‏دار، و مردان و زنان پاكدامن، و مردان و زنانى كه خدا را فراوان ياد مى‏كنند، خدا براى [همه‏] آنان آمرزشى و پاداشى بزرگ فراهم ساخته است»[1].

اکنون به بیان زنانی که در قرآن به آنها اشاره شده است، می پردازیم و آیاتی از قرآن که درباره ی آنهاست را می آوریم[2].

 

حوا:

داستان آدم و حوا در ماجرای خوردن از درخت ممنوعه، آمده است:

آیات 19 تا 25 اعراف: «و اِى آدم! تو با جفت خويش در آن باغ سكونت گير، و از هر جا كه خواهيد بخوريد، و به اين درخت نزديك مشويد كه از ستمكاران خواهيد شد. پس شيطان، آن دو را وسوسه كرد تا آنچه را از عورتهايشان برايشان پوشيده مانده بود، براى آنان نمايان گرداند و گفت: پروردگارتان شما را از اين درخت منع نكرد، جز [براى‏] آنكه [مبادا] دو فرشته گرديد يا از [زمره‏] جاودانان شويد. و براى آن دو سوگند ياد كرد كه من قطعاً از خيرخواهان شما هستم. پس آن دو را با فريب به سقوط كشانيد پس چون آن دو از [ميوه‏] آن درخت چشيدند، برهنگی هايشان بر آنان آشكار شد و به چسبانيدن برگ [هاى درختانِ‏] بهشت بر خود آغاز كردند و پروردگارشان بر آن دو بانگ بر زد: مگر شما را از اين درخت منع نكردم و به شما نگفتم كه در حقيقت شيطان براى شما دشمنى آشكار است. گفتند: پروردگارا، ما بر خويشتن ستم كرديم، و اگر بر ما نبخشايى و به ما رحم نكنى، مسلماً از زيانكاران خواهيم بود. فرمود: فرود آييد، كه بعضى از شما دشمن بعضى [ديگر] هستيد و براى شما در زمين، تا هنگامى [معيّن‏] قرارگاه و برخوردارى است. فرمود: در آن زندگى می كنيد و در آن می ميريد و از آن برانگيخته خواهيد شد».

این ماجرا در آیات 35 و 36 بقره، به این شکل بیان شده است: «و گفتيم: اى آدم، خود و همسرت در اين باغ سكونت گير و از هر كجاى آن خواهيد فراوان بخوريد و به اين درخت نزديك نشويد، كه از ستمكاران خواهيد بود. پس شيطان هر دو را از آن بلغزانيد و از آنچه در آن بودند ايشان را به درآورد و فرموديم: فرود آييد، شما دشمن همديگريد و براى شما در زمين قرارگاه، و تا چندى برخوردارى خواهد بود».

در آیات 117 تا 123 طه مجدداً همین موضوع با بیان مشابهی آمده است. نکته ی جالب این است که در این آیات گناه رانده شدن از بهشت مشترکاً بر دوش آدم و حوا است و با تصور برخی از مردم که می خواهند گناه اخراج شدن از بهشت را به گردن حوا بیاندازند ناسازگار است. این موضوع در کتاب مقدس به صورت مفصل، اینگونه بیان شده است: «مار از همه ی حیوانات صحرا که خداوند ساخته بود، هشیارتر بود و به زن گفت: آیا خدا حقیقتاً گفته است که از همه ی درختان باغ نخورید؟ زن به مار گفت: از میوه ی درختان باغ می خوریم اما از میوه ی درختی که در وسط باغ است [نمی خوریم]. خدا گفت: از آن مخورید و آن را لمس مکنید، مبادا بمیرید. مار به زن گفت: هر آیینه نخواهید مُرد. بلکه خدا می داند در روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود. و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوست و به نظر خوشنما و دلپذیر و دانش افزا [است]، پس از میوه اش گرفت و بخورد و به شوهرش نیز داد و او خورد».

در قرآن پس از نقل ماجرای آدم و حوا به انسان ها هشدار داده شده است که مانند پدر و مادرشان فریب شیطان را نخورند.

آیه ی 27 اعراف: «اى فرزندان آدم، زنهار تا شيطان شما را نفریبد، چنان كه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون راند، و لباسشان را از ايشان بركَند، تا عورتهايشان را بر آنان نمايان كند. در حقيقت، او و قبيله اش، شما را از آنجا كه آنها را نمی بينيد، می بينند. ما شياطين را دوستان كسانى قرار داديم كه ايمان نمی آورند».

آیات دیگری نیز وجود دارد که تاحدودی به حوا مرتبط است.

آیه ی 189 اعراف: «اوست آن كس كه شما را از نفس واحدى آفريد، و جفت وى را از آن پديد آورد تا بدان آرام گيرد».

برخی این آیه (و همچنین آیه ی 1 نساء) را بیان سربسته ای از آنچه در کتاب مقدس آمده است دانسته اند. در سفر پیدایش گفته شده است که «خداوند، خوابی گران بر آدم مستولی گردانید تا بخفت، و یکی از دنده هایش را گرفت و گوشت در جایش پر کرد. و خداوند آن دنده را که از آدم گرفته بود، زنی کرد و وی را به نزد آدم آورد»[3]. اما علامه طباطبایی در تفسیر المیزان مفهوم آیه ی قرآن را غیر از این دانسته است و «جَعَلَ مِنها زَوجَها» را هم نوع بودن آدم و حوا معنا کرده است. یعنی «زوج او را هم نوع خودش قرار داد»[4]. یک دلیل روشن در تأیید نظر علامه طباطبایی این است که در آیاتی مانند 72 نحل و 11 شوری همین تعبیر برای انسان های امروزی به کار رفته است: «و خداوند برای شما از خودتان همسرانی قرار داد». مشخص است که در چنین آیاتی معنای آفریده شدن از دنده ی مرد، موضوعیتی ندارد.

 

همسر نوح :

در آیه ی 10 تحریم از همسر نوح به عنوان یک زن خیانتکار نام برده شده است:

«خداوند براى كافران، زن نوح و زن لوط را مثل زد كه زير سرپرستى دو بنده شايسته از بندگان ما بودند و به آن دو، خيانت ورزيدند اما آن دو (پيامبر) در برابر [عذاب] خداوند براى آنان سودى نداشتند و [به آنان] گفته شد كه با [ديگر] واردشوندگان به آتش [دوزخ] درآييد».

 

 

ساره (همسر ابراهیم) :

دو بار در قرآن از او پس از آنکه فرشتگان مژده ی تولد اسحاق را به ابراهیم می دهند، سخنی به میان آمده است:

آیه ی 71 هود: «و زن او ايستاده بود. خنديد. پس وى را به اسحاق و از پى اسحاق به يعقوب مژده داديم».

آیه ی 29 ذاریات: «و زنش با فريادى [از شگفتى‏] سر رسيد و بر چهره خود زد و گفت: پیرزنی نازا [چگونه بزايد]؟»

 

همسر لوط :

5 بار گفته شده است که پس از نازل شدن عذاب برای قوم لوط، او در میان عذاب شوندگان باقی ماند و همراه لوط نجات نیافت:

آیه ی 83 اعراف: «پس او و خاندانش را رهايى بخشيديم جز زنش را كه از بازماندگان (در ميان عذاب ديدگان) بود».

آیه ی 57 نمل: «پس او و خانواده‏اش را نجات داديم، جز زنش را كه مقدّر كرديم از باقى‏ماندگان [در خاكستر آتش‏] باشد».

آیه ی 60 حجر: «جز زنش را كه مقدر كرديم او از بازماندگان [در عذاب‏] باشد».

آیه ی 81 هود: گفتند: «اى لوط، ما فرستادگان پروردگار توييم. آنان هرگز به تو دست نخواهند يافت. پس، پاسى از شب گذشته خانواده ات را حركت ده - و هيچ كس از شما نبايد واپس بنگرد- مگر زنت، كه آنچه به ايشان رسد به او [نيز] خواهد رسيد. بى‏گمان، وعده گاه آنان صبح است. مگر صبح نزديك نيست؟»

آیات 31 تا 33 عنکبوت: «و چون فرستادگان ما براى ابراهيم مژده آوردند، گفتند: ما اهل اين شهر را هلاك خواهيم كرد، زيرا مردمش ستمكار بوده‏اند. گفت: لوط [نيز] در آنجاست. گفتند: ما بهتر می دانيم چه كسانى در آنجا هستند. او و كسانش را - جز زنش كه از باقى ماندگان [در خاكستر آتش‏] است- حتماً نجات خواهيم داد. و هنگامى كه فرستادگان ما به سوى لوط آمدند، به علّت [حضور] ايشان ناراحت شد و دستش از [حمايت‏] آنها كوتاه گرديد. گفتند: مترس و غم مدار كه ما تو و خانواده‏ات را - جز زنت كه از باقى‏ماندگان [در خاكستر آتش‏] است- حتماً مى رهانيم‏».

قرآن در خصوص گناه همسر لوط توضیح صریحی نداده است. برای آشنایی با شخصیت همسر لوط شاید بد نباشد، توصیفی از الکامل را ببینیم: « ...لوط از ترس مردم شهر، میهمانان خود را پنهانی به خانه برد. به نحوی كه غیر از خانواده اش کسی از این موضوع باخبر نشود. ولى همسرش از خانه بيرون رفت و قوم لوط را خبر داد و گفت: در خانه ما چند مرد مهمان شده اند كه من زيباروتر و خوشبوتر از آنها هرگز نديده ام. قوم لوط كه اين سخن را شنيدند، شتابان پيش لوط رفتند...»[5]

یک بار هم در کنار همسر نوح، از همسر لوط به عنوان زنی خیانتکار نام برده شده است:

آیه ی 10 تحریم: «خداوند براى كافران، زن نوح و زن لوط را مثل زد كه زير سرپرستى دو بنده شايسته از بندگان ما بودند و به آن دو، خيانت ورزيدند اما آن دو [پيامبر] در برابر [عذاب] خداوند براى آنان سودى نداشتند و [به آنان] گفته شد كه با [ديگر] واردشوندگان به آتش [دوزخ] درآييد».

 

زلیخا (همسر عزیز مصر) :

در آیات 21 تا 32 یوسف (در جریان داستان حضرت یوسف) بارها از او نام برده شده است.

آیات 21 تا 32 یوسف: «و آن كس كه او را از مصر خريده بود، به همسرش گفت: نيكش بدار، شايد به حال ما سود بخشد يا او را به فرزندى اختيار كنيم. و بدين گونه ما يوسف را در آن سرزمين مكانت بخشيديم تا به او تأويل خوابها را بياموزيم، و خدا بر كار خويش چيره است. ولى بيشتر مردم نمی دانند. و چون به حد رشد رسيد، او را حكمت و دانش عطا كرديم، و نيكوكاران را چنين پاداش می دهيم. و آن [بانو] كه وى در خانه اش بود خواست از او كام گيرد، و درها را [پياپى‏] چفت كرد و گفت: بيا كه از آنِ تو هستم! [يوسف‏] گفت: پناه بر خدا، او آقاى من است. به من جاى نيكو داده است. قطعاً ستمكاران رستگار نمی شوند. و در حقيقت [آن زن‏] آهنگ وى كرد، و [يوسف نيز] اگر برهان پروردگارش را نديده بود، آهنگ او می كرد. چنين [كرديم‏] تا بدى و زشتكارى را از او بازگردانيم، چرا كه او از بندگان مخلص ما بود. و آن دو به سوى در بر يكديگر سبقت گرفتند، و [آن زن‏] پيراهن او را از پشت بدريد و در آستانه در آقاى آن زن را يافتند. زن گفت: كيفر كسى كه قصد بد به خانواده تو كرده، چيست؟ جز اينكه زندانى يا [دچار] عذابى دردناك شود. [يوسف‏] گفت او از من كام خواست. و شاهدى از خانواده آن زن شهادت داد که اگر پيراهن او از جلو چاك خورده، زن راست گفته و او از دروغگويان است و اگر پيراهن او از پشت دريده شده، زن دروغ گفته و او از راستگويان است. پس چون [شوهرش‏] ديد پيراهن او از پشت چاك خورده است، گفت: بى‏شك، اين از نيرنگ شما [زنان‏] است، كه نيرنگ شما [زنان‏] بزرگ است. اى يوسف، از اين [پيشامد] روى بگردان. و تو [اى زن‏] براى گناه خود آمرزش بخواه كه تو از خطاكاران بوده‏اى. و [دسته‏اى از] زنان در شهر گفتند: زن عزيز از غلام خود، كام خواسته و سخت خاطرخواه او شده است. به راستى ما او را در گمراهى آشكارى می بينيم. پس چون [همسر عزيز] از مكرشان اطلاع يافت، نزد آنان [كسى‏] فرستاد، و محفلى برايشان آماده ساخت، و به هر يك از آنان [ميوه و] كاردى داد و [به يوسف‏] گفت: بر آنان درآى. پس چون [زنان‏] او را ديدند، وى را بس شگرف يافتند و [از شدت هيجان‏] دستهاى خود را بريدند و گفتند: منزّه است خدا، اين بشر نيست، اين جز فرشته‏اى بزرگوار نيست. [زليخا] گفت: اين همان است كه درباره او سرزنشم می كرديد. آرى، من از او كام خواستم و[لى‏] او خود را نگاه داشت، و اگر آنچه را به او دستور می دهم نكند، قطعاً زندانى خواهد شد و حتماً از خوارشدگان خواهد گرديد.

آخرین حضور زلیخا در قرآن آیه 51 یوسف است، که در حضور پادشاه مصر، به گناهکاری خود اعتراف می کند: «همسر عزيز گفت: اكنون حقيقت آشكار شد. من [بودم كه‏] از او كام خواستم، و بى‏شك او از راستگويان است». در ادامه ی این سخنان، در آیات 52 و 53، فوراً آمده است که «این براى آن بود كه بداند من در نهان به او خيانت نكردم، و خدا نيرنگ خائنان را به جايى نمی رساند. و من نفس خود را تبرئه نمی كنم، چرا كه نفس قطعاً به بدى امر می كند، مگر كسى را كه خدا رحم كند، زيرا پروردگار من آمرزنده مهربان است.» مشخص نیست که این سخنان ادامه ی سخنان زلیخاست یا اینکه سخنان یوسف است. اگر این سخنان را زلیخا گفته باشد، ظاهراً او دچار تحولات عمیقی شده است و به پرستش خدای یگانه روی آورده است. اما اگر این سخنان از یوسف باشد، در توضیح درخواستش از پادشاه برای شنیدن حرفهای زلیخاست. و این معنی را می دهد که من خواستم پادشاه مطمئن شود که من خائن نبوده ام. علامه طباطبایی در المیزان قول دوم را پذیرفته است.[6]

 

مادر و خواهر موسی:

از آنها در جریان داستان حضرت موسی نامی به میان آمده است.

آیه ی 7 قصص: «و به مادر موسى وحى كرديم كه او را شير ده، و چون بر او بيمناك شدى او را در نيل بينداز، و مترس و اندوه مدار كه ما او را به تو بازمی گردانيم و از [زمره‏] پيمبرانش قرار می دهيم.»

آیات 10 تا 13 قصص: «و دل مادر موسی تهى گشت. اگر قلبش را استوار نساخته بوديم تا از ايمان‏آورندگان باشد، چيزى نمانده بود كه آن [راز] را افشا كند. و به خواهر [موسى‏] گفت: از پى او برو. پس او را از دور ديد، در حالى كه آنان متوجّه نبودند. و از پيش، شير دايگان را بر او حرام گردانيده بوديم. پس [خواهرش آمد و] گفت: آيا شما را بر خانواده ای راهنمايى كنم كه براى شما از وى سرپرستى كنند و خيرخواه او باشند؟ پس او را به مادرش بازگردانيديم تا چشمش روشن شود و غم نخورد و بداند كه وعده خدا درست است، ولى بيشترشان نمی دانند».

 

دختران شعیب :

از آنها در آیات 23 تا 27 قصص، در جریان ماجرای حضرت موسی نام برده شده است: «و چون [موسى‏] به آب مَدْيَن رسيد، گروهى از مردم را بر آن يافت كه [دامهاى خود را] آب می دادند، و پشت سرشان دو زن را يافت كه [گوسفندان خود را] دور می كردند. گفت: منظورتان [از اين كار] چيست؟ گفتند: [ما به گوسفندان خود] آب نمی دهيم تا شبانان [همگى گوسفندانشان را] برگردانند، و پدر ما پيرى سالخورده است. پس براى آن دو، [گوسفندان را] آب داد، آن گاه به سوى سايه برگشت و گفت: پروردگارا، من به هر خيرى كه سويم بفرستى سخت نيازمندم. پس يكى از آن دو زن- در حالى كه با شرم، گام بر می داشت- نزد وى آمد [و] گفت: پدرم تو را می طلبد تا تو را به پاداش آب دادن [گوسفندان‏] براى ما، مزد دهد. و چون [موسى‏] نزد او آمد و سرگذشت [خود] را بر او حكايت كرد، [وى‏] گفت: مترس كه از گروه ستمگران نجات يافتى. يكى از آن دو [دختر] گفت: اى پدر، او را استخدام كن، چرا كه بهترين كسى است كه استخدام می كنى. نيرومند [و هم‏] درخور اعتماد است. [شعيب‏] گفت: من می خواهم يكى از اين دو دختر خود را به نكاح تو در آورم، به اين [شرط] كه هشت سال براى من كار كنى، و اگر ده سال را تمام گردانى اختيار با تو است، و نمی خواهم بر تو سخت گيرم، و مرا ان شاء اللّه از درستكاران خواهى يافت».

 

آسیه (همسر فرعون) :

قرآن او را به عنوان مثالی برای مؤمنان، معرفی کرده است:

آیه ی 11 تحریم: «و براى كسانى كه ايمان آورده‏اند، خدا همسر فرعون را مَثَل آورده، آن گاه كه گفت: پروردگارا، پيش خود در بهشت خانه‏اى برايم بساز، و مرا از فرعون و كردارش نجات ده، و مرا از دست مردم ستمگر بِرَهان».

یک بار هم در جریان داستان حضرت موسی از او سخنی به میان آمده است:

آیه ی 9 قصص: «و همسر فرعون گفت: [اين كودك‏] نور چشم من و تو خواهد بود. او را مكُشيد. شايد براى ما سودمند باشد، يا او را به فرزندى بگيريم».

بلقیس (ملکه ی سبأ) :

از او در آیات 23 تا 44 نمل نام برده شده است و ماجرای پادشاهی او در سبأ و ارتباط او با سلیمان مطرح شده است.

آیات 22 تا 44 نمل: «[هدهد به سلیمان] گفت: از چيزى آگاهى يافتم كه از آن آگاهى نيافته‏اى، و براى تو از سبأ گزارشى درست آورده ام. من [آنجا] زنى را يافتم كه بر آنها سلطنت می كرد و از هر چيزى به او داده شده بود و تختى بزرگ داشت. او و قومش را چنين يافتم كه به جاى خدا براى خورشيد سجده می كنند، و شيطان اعمالشان را برايشان آراسته و آنان را از راه [راست‏] بازداشته بود، در نتيجه [به حق‏] راه نيافته بودند. تا براى خدايى كه نهان را در آسمانها و زمين بيرون می آورد و آنچه را پنهان می داريد و آنچه را آشكار می نماييد می داند، سجده نكنند. خداى يكتا كه هيچ خدايى جز او نيست، پروردگار عرش بزرگ است. [سلیمان] گفت: خواهيم ديد آيا راست گفته اى يا از دروغگويان بوده اى. اين نامه ی مرا ببر و به سوى آنها بيفكن، آن گاه از ايشان روى برتاب، پس ببين چه پاسخ می دهند. [ملكه سبا] گفت: اى بزرگان، نامه اى ارجمند براى من آمده است، كه از طرف سليمان است و [مضمون آن‏] اين است: به نام خداوند رحمتگر مهربان. بر من بزرگى مكنيد و مرا از در اطاعت درآييد. گفت: اى بزرگان در كارم به من نظر دهيد كه بى‏حضور شما [تا به حال‏] كارى را فيصله نداده ام. گفتند: ما سخت نيرومند و دلاوريم، و اختيار كار با توست، بنگر چه دستور می دهى؟ [ملكه‏] گفت: پادشاهان چون به شهرى درآيند، آن را تباه و عزيزانش را خوار می گردانند، و اين گونه می كنند. و [اينك‏] من ارمغانى به سويشان می فرستم و می نگرم كه فرستادگان [من‏] با چه چيز باز می گردند. و چون [فرستاده‏] نزد سليمان آمد، [سليمان‏] گفت: آيا مرا به مالى كمك می دهيد؟ آنچه خدا به من عطا كرده، بهتر است از آنچه به شما داده است. بلكه شما به ارمغان خود شادمانى می نماييد. به سوى آنان بازگرد كه قطعاً سپاهيانى بر [سرِ] ايشان می آوريم كه در برابر آنها تاب ايستادگى نداشته باشند و از آن [ديار] به خوارى و زبونى بيرونشان می كنيم. [سپس‏] گفت: اى سران، کدام يك از شما تخت او را - پيش از آنكه مطيعانه نزد من آيند- براى من می آورد؟ عفريتى از جن گفت: من آن را پيش از آنكه از مجلس خود برخيزى براى تو می آورم و بر اين [كار] سخت توانا و مورد اعتمادم. كسى كه نزد او دانشى از كتاب [الهى‏] بود، گفت: من آن را پيش از آنكه چشم خود را بر هم زنى برايت می آورم. پس چون [سليمان‏] آن [تخت‏] را نزد خود مستقر ديد، گفت: اين از فضل پروردگار من است، تا مرا بيازمايد كه آيا سپاسگزارم يا ناسپاسى می كنم. و هر كس سپاس گزارد، تنها به سود خويش سپاس می گزارد. و هر كس ناسپاسى كند، بی گمان پروردگارم بی نياز و كريم است. گفت: تخت [ملكه‏] را برايش ناشناس گردانيد تا ببينيم آيا پى می برد يا از كسانى است كه پى نمی برند. پس وقتى [ملكه‏] آمد، [به او] گفته شد: آيا تخت تو همين گونه است؟ گفت: گويا اين همان است و پيش از اين، ما آگاه شده و از درِ اطاعت درآمده بوديم. و آنچه غير از خدا می پرستيد مانع [ايمان‏] او شده بود و او از جمله گروه كافران بود. به او گفته شد: وارد ساحت كاخ [پادشاهى‏] شو. و چون آن را ديد، بركه اى پنداشت و ساق هايش را نمايان كرد. [سليمان‏] گفت: اين كاخى مفروش از آبگينه است. [ملكه‏] گفت: پروردگارا، من به خود ستم كردم و [اينك‏] با سليمان در برابر خدا، پروردگار جهانيان، تسليم شدم».

 

همسر عمران (مادر مریم) :

در جریان داستان حضرت مریم، دو بار از او در قرآن نام برده شده است.

یک بار سخنان او که فرزندش را نذر خداوند می کند بیان شده است.

آیات 35 تا 37 آل عمران: «چون زنِ عمران گفت: پروردگارا، آنچه در شكم خود دارم نذر تو كردم تا آزاد شده [از مشاغل دنيا و پرستشگر تو] باشد. پس، از من بپذير كه تو خود شنواى دانايی. پس چون فرزندش را بزاد، گفت: پروردگارا، من دختر زاده ام- و خدا به آنچه او زاييد داناتر بود- و پسر چون دختر نيست و من نامش را مريم نهادم، و او و فرزندانش را از شيطان رانده شده، به تو پناه می دهم. پس پروردگارش وى [مريم‏] را با حُسنِ قبول پذيرا شد و او را نيكو بار آورد».

یک بار نیز در میان سخنان قوم مریم، وقتی که در حال مذمت مریم هستند، از او نامی به میان آمده است:

آیات 27 و 28 مریم: «پس [مريم‏] در حالى كه او را در آغوش گرفته بود به نزد قومش آورد. گفتند: اى مريم، به راستى كار بسيار ناپسندى مرتكب شده اى. اى خواهر هارون، پدرت مرد بدى نبود و مادرت [نيز] بدكاره نبود».

 

مریم:

از مریم بارها در قرآن نام برده شده است.

ابتدا در آیات 35 تا 37 آل عمران، تولد او به این شکل مطرح شده است: «چون زنِ عمران گفت: پروردگارا، آنچه در شكم خود دارم نذر تو كردم تا آزاد شده [از مشاغل دنيا و پرستشگر تو] باشد پس، از من بپذير كه تو خود شنواى دانايى. پس چون فرزندش را بزاد، گفت: پروردگارا، من دختر زاده ام - و خدا به آنچه او زاييد داناتر بود- و پسر چون دختر نيست و من نامش را مريم نهادم، و او و فرزندانش را از شيطان رانده شده، به تو پناه می دهم. پس پروردگارش وى [مريم‏] را با حُسنِ قبول پذيرا شد و او را نيكو بار آورد، و زكريا را سرپرست وى قرار داد».

ماجرای روزی دادن خداوند به مریم و تعجب زکریا از آن در آیات 37 و 38 آل عمران به این شکل بیان شده است: «زكريا هر بار كه در محراب بر او وارد می شد، نزد او [نوعى‏] خوراكى می يافت. [مى‏] گفت: اى مريم، اين از كجا براى تو [آمده است؟ او در پاسخ مى‏] گفت: اين از جانب خداست، كه خدا به هر كس بخواهد، بی شمار روزى می دهد. آنجا [بود كه‏] زكريا پروردگارش را خواند [و] گفت: پروردگارا، از جانب خود، فرزندى پاك و پسنديده به من عطا كن، كه تو شنونده دعايى».

چند آیه بعد، سخنان فرشتگان با مریم آمده است.

آیات 42 تا 47 آل عمران: «و [ياد كن‏] هنگامى را كه فرشتگان گفتند: اى مريم، خداوند تو را برگزيده و پاك ساخته و تو را بر زنان جهان برترى داده است. اى مريم، فرمانبرِ پروردگار خود باش و سجده كن و با ركوع كنندگان ركوع نما. [ای محمد‏] اين از اخبار غيب است كه به تو وحى می كنيم، و [گرنه‏] وقتى كه آنان قلمهاى خود را [براى قرعه‏كشى به آب‏] می افكندند تا كدام يك سرپرستى مريم را به عهده گيرد، نزد آنان نبودى و [نيز] وقتى با يكديگر كشمكش می كردند، نزدشان نبودى. [ياد كن‏] هنگامى [را] كه فرشتگان گفتند: اى مريم، خداوند تو را به كلمه اى از جانب خود، كه نامش مسيح، عيسى بن مريم است مژده می دهد، در حالى كه [او] در دنيا و آخرت آبرومند و از مقربان [درگاه خدا] است. و در گهواره و در ميانسالی با مردم سخن می گويد و از شايستگان است. [مريم‏] گفت: پروردگارا، چگونه مرا فرزندى خواهد بود با آنكه بشرى به من دست نزده است؟ گفت: چنين است [كار پروردگار]. خدا هر چه بخواهد می آفريند چون به كارى فرمان دهد، فقط به آن می گويد: باش. پس می باشد».

ماجرای تولد حضرت عیسی چنین بیان شده است.

آیات 16 تا 33 مریم: «و در اين كتاب از مريم ياد كن، آن گاه كه از كسان خود، در مكانى شرقى به كنارى شتافت. و در برابر آنان پرده اى بر خود گرفت. پس روح خود را به سوى او فرستاديم تا به [شكل‏] بشرى خوش اندام بر او نمايان شد. [مريم‏] گفت: اگر پرهيزگارى، من از تو به خداى رحمان پناه می برم. گفت: من فقط فرستاده پروردگار تو هستم، براى اينكه به تو پسرى پاكيزه ببخشم. گفت: چگونه مرا پسرى باشد با آنكه دست بشرى به من نرسيده و بدكار نبوده ام؟ گفت: [فرمان‏] چنين است، پروردگار تو گفته كه آن بر من آسان است، و تا او را نشانه اى براى مردم و رحمتى از جانب خويش قرار دهيم، و [اين‏] دستورى قطعى بود. پس [مريم‏] به او [عيسى‏] آبستن شد و با او به مكان دورافتاده اى پناه جست. تا درد زايمان، او را به سوى تنه درخت خرمايى كشانيد. گفت: اى كاش، پيش از اين مُرده بودم و يكسر فراموش شده بودم. پس، از زير [پاى‏] او [فرشته‏] وى را ندا داد كه: غم مدار، پروردگارت زير [پاى‏] تو چشمه آبى پديد آورده است. و تنه درخت خرما را به طرف خود [بگير و] بتكان، تا بر تو خرماى تازه بريزد. و بخور و بنوش و ديده روشن دار. پس اگر كسى از آدميان را ديدى، بگو: من براى [خداى‏] رحمان روزه نذر كرده ام، و امروز مطلقاً با انسانى سخن نخواهم گفت. پس [مريم‏] در حالى كه او را در آغوش گرفته بود به نزد قومش آورد. گفتند: اى مريم، به راستى كار بسيار ناپسندى مرتكب شده اى. اى خواهر هارون، پدرت مرد بدى نبود و مادرت [نيز] بدكاره نبود. [مريم‏] به سوى [عيسى‏] اشاره كرد. گفتند: چگونه با كسى كه در گهواره [و] كودك است سخن بگوييم؟ [كودك‏] گفت: منم بنده خدا، به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است، و هر جا كه باشم مرا با بركت ساخته، و تا زنده‏ام به نماز و زكات سفارش كرده است، و مرا نسبت به مادرم نيكوكار كرده و زورگو و نافرمانم نگردانيده است. و درود بر من، روزى كه زاده شدم و روزى كه می ميرم و روزى كه زنده برانگيخته می شوم».‏

در آیاتی دیگر، یکی از دلایل مذمت برخی از اهل کتاب، تهمت آنان به مریم بیان می شود.

آیات 155 و 156 نساء : «پس به [سزاى‏] پيمان شكنی شان، و انكارشان نسبت به آيات خدا، و كشتار ناحق آنان [از] انبيا و گفتارشان كه دلهاى ما در غلاف است، [لعنتشان كرديم‏] بلكه خدا به خاطر كفرشان بر دلهايشان مُهر زده و در نتيجه جز شمارى اندك [از ايشان‏] ايمان نمی آورند. و [نيز] به سزاى كفرشان و آن تهمت بزرگى كه به مريم زدند».

یک بار هم در سوره ی انبیاء، در حالی که آیات قرآن در حال معرفی فهرست وار برخی از انبیاء است، از مریم نام برده شده است. احتمالاً بر اساس این آیه و همچنین آیه ی 58 مریم است[7]، که احمد قابل، حضرت مریم را از پیامبران الهی می داند[8].

آیه ی 91 انبیاء: «و آن [زن را ياد كن‏] كه خود را پاكدامن نگاه داشت، و از روح خويش در او دميديم و او و پسرش را براى جهانيان آيتى قرار داديم».

در آیه ای دیگر، مریم به همراه آسیه به عنوان مثالی برای مؤمنان معرفی شده اند:

آیات 11 و 12 تحریم: «و براى كسانى كه ايمان آورده اند، خدا همسر فرعون را مَثَل آورده، آن گاه كه گفت: پروردگارا، پيش خود در بهشت خانه اى برايم بساز، و مرا از فرعون و كردارش نجات ده، و مرا از دست مردم ستمگر بِرَهان. و مريم دختر عمران را، همان كسى كه خود را پاكدامن نگاه داشت و در او از روح خود دميديم و سخنان پروردگار خود و كتابهاى او را تصديق كرد و از فرمانبرداران بود».

 

همسر زکریا:

از او در جریان تولد یحیی چندین بار نام برده شده است.

آیات 38 تا 40 آل عمران: «زكريا پروردگارش را خواند. گفت: پروردگارا، از جانب خود، فرزندى پاك و پسنديده به من عطا كن، كه تو شنونده دعايى. پس در حالى كه وى ايستاده [بود و] در محراب دعا می كرد، فرشتگان او را ندا دادند كه خداوند تو را به يحيى - كه تصديق كننده كلمة اللَّه است، و بزرگوار و خويشتندار و پيامبرى از شايستگان است- مژده می دهد. گفت: پروردگارا، چگونه مرا فرزندى خواهد بود، در حالى كه پيرىِ من بالا گرفته است و زنم نازاست؟ [فرشته‏] گفت: « [كار پروردگار] چنين است. خدا هر چه بخواهد می كند».

آیات 4 تا 9 مریم: «[زکریا] گفت پروردگارا، من استخوانم سست گرديده و [موى‏] سرم از پيرى سپيد گشته و -اى پروردگار من- هرگز در دعاى تو نااميد نبوده ام. و من پس از خويشتن از بستگانم بيمناكم و زنم نازاست، پس از جانب خود ولىّ [و جانشينى‏] به من ببخش. كه از من ارث برد و از خاندان يعقوب [نيز] ارث برد، و او را - اى پروردگار من- پسنديده گردان. اى زكريا، ما تو را به پسرى - كه نامش يحيى است - مژده می دهيم، كه قبلاً همنامى براى او قرار نداده ايم. گفت پروردگارا، چگونه مرا پسرى خواهد بود و حال آنكه زنم نازاست و من از سالخوردگى ناتوان شده ام؟ [فرشته‏] گفت [فرمان‏] چنين است. پروردگار تو گفته كه اين بر من آسان است. و تو را در حالى كه چيزى نبودى قبلاً آفريده ام».

آیه ی 90 انبیاء: «پس [دعاى‏] او را اجابت نموديم، و يحيى را بدو بخشيديم و همسرش را براى او شايسته كرديم، زيرا آنان در كارهاى نيك شتاب می نمودند و ما را از روى رغبت و بيم می خواندند و در برابر ما فروتن بودند».

در ادامه ارائه خواهد شد: زنان پیغمبر و نقل های پراکنده



[1] «قال مقاتل بن حيان لما رجعت أسماء بنت عميس من الحبشة مع زوجها جعفر بن أبي طالب(ع)، دخلت على نساء رسول الله (ص). فقالت هل نزل فينا شي‏ء من القرآن؟ قلن لا. فأتت رسول الله(ص). فقالت يا رسول الله إن النساء لفي خيبة و خسار. فقال(ص) و مم ذلك؟ قالت لأنهن لا يذكرن بخير كما يذكر الرجال. فأنزل الله تعالى هذه الآية».

طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، انتشارات ناصرخسرو، چاپ سوم، ج‏8، ص560.

همچنین این روایت در اسباب النزول واحدی، ذکر شده است:

واحدی نیشابوری، اسباب نزول، ترجمه ی ذکاوتی، نشر نی، چاپ اول، ج1، ص 189.

علامه طباطبایی نیز آن را به نقل از مجمع البیان در المیزان ذکر کرده است:

علامه طباطبایی، المیزان، ترجمه ی موسوی همدانی، انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، ج16، ص478.

[2] ترجمه ی آیات قرآن در این نوشته، اغلب از ترجمه ی فولادوند نقل شده اند. ترتیب افراد هم بر اساس سیر تاریخی است که برای آن از کتاب الکامل فی التاریخ استفاده شده است.

[3] کتاب مقدس، سفر پیدایش.

[4] علامه طباطبایی، المیزان، ترجمه ی موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، ج8، ص 487.

[5] ابن اثیر،الكامل، ترجمه ابو القاسم حالت و عباس خليلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى، چاپ1371ش، ج2، ص69.

[6] علامه طباطبایی، المیزان، ترجمه ی موسوی همدانی، انتشارات جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه قم، چاپ پنجم، ج11، ص 269 تا 273

[7] در آیات 2 تا 56 سوره ی مریم، از زکریا، مریم، ابراهیم، موسی، اسماعیل و ادریس (اغلب با آغاز ِ «اُذکُر») اسم برده شده است. آنگاه در آیه ی 58 آمده است که ‏«آنان كسانى از پيامبران بودند كه خداوند بر ايشان نعمت ارزانى داشت».

[8] او در بخشی از مصاحبه ی اخیرش با روزنامه ی لوموند چنین می گوید: «مثلاً من حضرت مریم را پیامبر خدا می دانم، پیامبری از جنس زن، و مستندم تأکید قرآن بر این امر است».