نخستین نسخه‌ها (15) - نامه

پانوشت: 6 ماه پیش بعد از چت چند ساعته با یکی از دوستان(که به مسائل اعتقادی و عقیدتی کشیده‌شد)، این نامه را برایش ایمیل کردم.


به نام خدا

با سلام

فکر کنید یک دفعه چشم‌تان را باز می‌کنید و خودتان را داخل این دنیا می‌بینید. وسطِ این جهانِ عظیم، چه سؤالی ذهن‌تان را مشغول می‌کند؟ مثلاً اینکه امسال چه تیمی قهرمان جام باشگاه‌های اروپا خواهد شد؟ قاعدتاً نه! آدم می‌خواهد بفهمد که:

اینجا کجاست؟ من کی‌ام؟ و سؤالاتی از این دست.

به قول مولوی:

ز کجا آمده‌ام؟

آمدنم بهر چه بود؟

به کجا می‌روم آخر؟

وضعیت فعلی ما انسان‌ها به نظرم دقیقاً همین طور است. با این تفاوت که چون ما تدریجاً تا اینجا رسیده‌ایم و به شدت با زندگی‌مان درگیر شده‌ایم، اهمیت این پرسش‌های بنیادین را فراموش کرده‌ایم و خیلی از ماها بیشتر در فکر قهرمان امسال جام باشگاه‌ها هستیم تا اینکه بخواهیم هدف و علت خلقت‌مان را بدانیم.

بیایید با این دید به جهانی که در اطراف‌مان وجود دارد نگاه کنیم، جهانی با این همه موجودات عجیب و غریب. جهانی که کار و بارش قانون و قاعده دارد. به همین دلیل است که اصولاً‌ علوم تجربی شکل گرفته‌اند و ما می‌توانیم اتفاقات طبیعت را پیش‌بینی کنیم. چیز عجیب دیگری هم که درباره‌ی جهان اطراف‌مان می‌دانیم این است: قوانین و شرایط اولیه‌ی جهان به‌گونه‌ای است که ما (انسان‌ها) بتوانیم به‌وجود بیاییم! (اصل آنتروپیک در کیهان‌شناسی) یعنی مثلاً کافی بود ثابت گرانش چند تا صفر از اعشارش کم یا زیاد شود تا حیات زمینی کلاً غیر ممکن باشد. کافی بود که افت و خیرهای تابش زمینه‌ي کیهان، کمی بیشتر شود تا دنیای ما تبدیل به مجموعه‌ای از ابرسیاه‌چاله‌ها شود. یا کمی این افت و خیزها کمتر شوند و اصلاً‌ هیچ ساختاری در دنیای ما شکل نگیرد. مثال‌های از این دست فراوانند که کافی است به کتابی مثل شش عدد نوشته‌ي مارتین ریس رجوع کنید.

آیا این‌ها ما را به فکر فرو نمی‌برد؟ اصلاً تصور کنید به فکر هم فرو نبرد. یک نفر می‌آید و می‌گوید: «به نظر من این جهان با تمام این ویژگی‌ها تصادفاً و همین‌جوری شکل گرفته‌است». آیا این حرف را می‌توانیم بپذیریم؟ عقل‌مان با این حرف کنار می‌آید یا اینکه خنده‌ي مان می‌گیرد. به قول فِرد هویل مثل این است که بگوییم «تندبادی درون انبار اوراق وزیده‌است و تصادفاً یک بوئینگ 747 به وجود آمده‌است»! به نظر من اگر صادق باشیم باید بگوییم که فرض تصادفی بودن جهان خنده‌دار است و اگر این جهان تصادفی شکل نگرفته‌باشد و برنامه‌ریزی‌ای در کار باشد، آن وقت با این همه تناسبی که در همه‌ي اجزای عالم می‌بینیم می‌فهمیم که پشت سر این عالم یک طراح وجود دارد که با مدیریتی واحد جهان را به پیش می‌برد. کسی که یکتاپرستان به او «خدا» می‌گویند.

این حرف‌ها را به شوخی نگیرید. آنقدر این حرف‌ها مهم هستند که فیلسوف بی‌خدای مشهوری مثل «آنتونی فلو» در 80 سالگی تغییر عقیده می‌دهد و فریاد می‌زند که دیگر نمی‌توانم. نمی‌توانم این همه نشانه که وجود خدا را فریاد می‌زند، نبینم.

قبول کنید که وقتی جهان «صاحاب» داشته باشد، دیگر همه چیز فرق می‌کند! نگاه آدم به زندگی عوض می‌شود. آدم دوست دارد بفهمد که خدا چه قصدی داشته؟ آیا حرفی هم با او دارد؟ آیا تاکنون پیغامی برای او فرستاده؟

ناخودآگاه آدم می‌رود سراغ تاریخ بشر و رشته‌کوهی از انسان‌ها به نام «انبیاء» را می‌بیند که از قضا همگی متفق‌القول از ارتباط با همان خالق بزرگ صحبت می‌کنند و حامل پیغام خدا برای ما هستند.

اصلاً فرض کنید که ما نشانه‌های فراوان وجود خدا در طبیعت را هم ندیده‌باشیم و از قبل آمادگیِ ذهنی‌ای برای دیدن انبیاء نداشته‌باشیم. خُب بالاخره پیامبران که وجود داشته‌اند. مهم‌ترین دلیل هم برای وجود داشتنِ آنها این است که پیروانی حی و حاضر دارند. برای همین دیگر نمی‌شود مثل شخصیت‌های اساطیری مثل رستم و سهراب در وجود داشتن‌شان تردید کرد. تاریخ خیلی از پیامبران، جغرافیا دارد. یعنی اماکن و نقاط عینی‌ای بر روی زمین وجود دارد که به آنها نسبت داده می‌شود. تمام این نشانه‌ها و علائم تردید کردن در وجود داشتن بسیاری از پیامبران را سخت و سخت‌تر می‌کند. به نظر می‌آید که پیامبران گروهی از انسان‌ها در عصرهای مختلف بوده‌اند که همگی دارای ویژگی‌های یکسانی بوده‌اند:

1-     تعلیمات ویژه‌ای را نگذرانده‌بودند و مانند دانشمندان و فلاسفه با استدلال و تحقیق به دنبال اثبات سخن‌شان نبوده‌اند.

2-     بر خلاف دانشمندان که با هم اختلاف نظر و تفاوت رویکرد دارند، پیامبران کاملاً هم‌نظر بوده‌اند و همدیگر را کاملاً تأیید می‌کرده‌اند.

3-     به حرف خودشان ایمان وحشتناکی داشته‌اند و در این راه از هیچ چیزی نمی‌ترسیده‌اند.

4-     منادی این بودند که به شکلی عجیب(وحی) پیغام‌هایی از جانب خدا به آن‌ها رسیده‌است و آنها وظیفه‌ي ابلاغ آن را به عهده دارند.


تاریخ آخرین پیامبر الهی (محمد بن عبدالله) روشن‌ترین و واضح‌ترین مورد از این پیامبران است. کعبه، غار حرا، مسجدالنبی، محل جنگ‌ها و اجتماعات مختلف، سکه‌های ضرب شده از اولین خلفای اسلامی و بسیاری از شواهد دیگر، تردید در تاریخ حیات او را غیر ممکن می‌سازد. گذشته از این‌ها سیره نویسی تقریباً از قرن‌های اول اسلامی به شکل جدی رایج بوده‌است که برای مثال می‌شود به سیره‌ي کامل زندگی پیامبر اسلام که توسط ابن‌اسحاق نوشته شده‌است، اشاره کرد. (ابن اسحاق متولد سال 80 هجری است)

تمام شواهد و مدارک نشان می‌دهد که پیامبر اسلام کاملاً بی‌سواد بوده‌است. بالاترین درجه‌ي تعلیمی که شاید بتوان در زندگی او یافت، چند ملاقات کوتاه با بعضی عالمان مسیحی بوده‌است. بی‌سواد بودن محمد بن عبدالله در کتب تاریخی مسأله‌ي بسیار واضحی است. آن‌طور که بلاذری در فتوح‌البلدان اسم تک تکِ کسانی که در آغاز ظهور اسلام توانایی نوشتن داشته‌اند را می‌نویسد (تنها 17 نفر). یعنی تا این اندازه این موضوع در تواریخ مسأله‌ي روشنی است. حتی تاریخ بعد از ظهور اسلام هم به وضوح، این موضوع را تأیید می‌کند و در کتب تاریخی نام تمامی کسانی که بعدها با سواد می‌شوند در سال مربوط به آن ثبت شده‌است. با این اوصاف قرآنی بر زبان محمد بن عبدالله جاری می‌شود که بزرگترین کتاب به زبان عربی است و باید بپذیریم که دست کم به عنوان یک کتاب حاوی وعظ و اندرز و داستان امم پیشین، یک کتاب در سطح عالی نوشته‌های بشری است. قرآن چنان نفوذی داشته‌است که در کمتر از سه قرن، بزرگترین امپراتوری روزگار خود را شکل می‌دهد.

چنین کتابی اگر هم قرار باشد توسط یک انسان در 1400 سال پیش نوشته شده‌باشد، قاعدتاً او می‌بایست در درجه‌ي اعلای علم و دانشِ روزگار خودش باشد. دقت کنید که فعلاً حتی با حسن امانت‌داری و صداقتی که از محمد بن عبدالله در تاریخ ثبت شده‌است، برای اثبات صحت ادعایش، کاری ندارم. می‌گویم اگر این کتاب را خدایی که او می‌گوید، به او وحی نکرده است، پس چگونه آن را نوشته است؟

ابن‌وراق که منکر نبوت محمد بن عبدالله است، کتابی دارد با نام چرا من مسلمان نیستم؟ (Why I am not a Muslim) و در یکی از فصل‌هایش سعی کرده به قول خودش ریشه‌های اسلام و منابعی که قرآن از روی آنها نوشته شده‌است را بیابد. جای جایِ قرآن را زیر و رو کرده‌است و مثلاً می‌گوید فلان نوشته در قرآن مشابه چیزی است که در کتاب مقدس صائبی‌ها آمده‌است. فلان ماجرا دقیقاً به شکلی است که در فلان قسمت از نوشته‌های عده‌ای از خاخام‌ها آمده‌است و به همین شکل به کتاب‌ها و نوشته‌های مختلفِ مذهبیِ ادیان قدیمی ارجاع می‌دهد. روزی که من داشتم این مطالب را می‌خواندم دوست داشتم به بعضی از کتاب‌هایی که گفته قرآن از روی آنها نوشته شده‌است، مراجعه کنم، در عصر اینترنت و دهکده‌ي جهانی،‌ به جز عهدین و گات‌های زرتشت هیچ‌کدام از آن‌ها را پیدا نکردم. با خودم فکر کردم که اگر بخواهیم واقعاً فکر کنیم قرآن یک کتاب آسمانی و الهی نیست، یعنی باید تصور کنیم که محمد بن عبدالله مدام مثل یک محقق و دانشمند که تمام عمرش را بر روی مطالعه و تحقیق می‌گذارد کتاب‌هایی که امروزه پیدا کردن‌شان دشوار است را از گوشه‌گوشه‌ي دنیا جمع‌آوری می‌کرده و با تلفیق آنها قرآن را می‌نوشته‌است. خنده‌ام گرفت. کافی است یک بار جور دیگری به موضوع نگاه کنیم: مبداء قرآن و همه‌ی کتب الهی خداست. علت شباهت‌های شان هم همین مبداء واحد است. احساس کردم کتاب ابن‌وراق اسمش برای من عوض شده‌است: چرا من باید یک مسلمان باشم!

به این ترتیب من به هیچ‌وجه نمی‌توانم بپذیرم که قرآن از جانب خداوند نازل نشده‌است. حتی گذشته از این حرف‌ها چیزهای عجیب و غریب دیگری نیز در قرآن وجود دارد. از جمله اینکه تساوی‌ها و توازن‌های عددی خاصی بین لغات آن وجود دارد. کلمه‌ي «یوم» به معنای روز دقیقاً 365 بار در آن آمده‌است. «شهر» به معنای ماه 12 بار آمده‌است. کلمات زن و مرد هر کدام به طور مساوی 24 بار در قرآن آمده‌اند. کلمه‌های مترادف دنیا و آخرت به تعداد برابر 115 بار در قرآن آمده‌است، تمام سوره‌هایی که با حروف مقطعه آغاز می‌شوند تعداد دفعات تکرار آن حروف در آن سوره‌ها مضرب 19 است. مهندس بازرگان در کتاب سیر تحول قرآن نشان می‌دهد که چگونه با یک شیب ثابت بر طول آیاتی که بر پیامبر نازل می‌شده‌، اضافه می‌شده‌است و حتی نکته‌ي عجیب‌تر اینکه تعداد آیات نازل شده در هر سال مقدار ثابتی بوده‌است.

پی بردن به وجود خدا و حقانیت راه انبیاء قطعاً زندگی انسان را دگرگون می‌کند. قطعاً دیگر انسان نمی‌تواند با در نظر داشتن بُعد مادی زندگی درباره‌ي آن اظهار نظر کنند. چرا که پرده‌ای تازه در برابر او گشوده می‌شود و حقایق تازه‌ای از عالم بر او هویدا می‌شود. انبیاء به انسان می‌گویند که آخرتی وجود دارد و انسان قرار است پس از مرگ با ثمره‌ي کاشته‌های خود در دنیا روبرو شود. دانستن این مسائل جهان‌بینی انسان را تغییر می‌دهد و انسان بایدها و نبایدهای تازه‌ای را در زندگی‌اش می‌بیند. حواس‌تان باشد که هرگز نمی‌شود با حقیقت در افتاد. وقتی که درستی و حقانیت چیزی بر انسان اثبات شود، دیگر نمی‌توان از آن روی برگرداند.

حضرت علی‌(ع) مي‌گوید: «خدا رحمت کند کسی را که می‌داند از کجا آمده‌است، کجاست و به کجا می‌رود»!

ببخشید اگر کمی تا قسمتی طولانی شد.اگر نیاز به صحبت بیشتر درباره‌ي بخش‌هایی از نوشته‌بود، در خدمتم.

یاعلی

نخستين نسخه ها (14) –  وجود ِ خداي ِ با شعور

آنچه گذشت

در نوشته هاي ِ قبلي اَم مطالب ِ زير عنوان شد:

1- اگر دست ِ کم يک موجود داشته باشيم، قطعاً واجب الوجود هم داريم. (بي تعارف بايد بگويم که شخصاً احساس مي کنم مو لاي ِ درز ِ اين  اِثبات نمي رود. به اینجا برويد و اثبات ِ اين قضيه را ببينيد. از عنوان ِ "اثبات ِ واجب الوجود" به بعد را بخوانيد.)

2- ما در جهاني زندگي مي کنم که در آن موجوداتي وجود دارند، بنابراين قطعاً واجب الوجود يا همان خدا (خودآ) ، وجود دارد.

3- دليلي اِقامه شد که موجودات ِ عالم، نمي توانند واجب الوجود باشند. (به صورت ِ خلاصه آن دليل اين بود که موجودات ِ عالم، وجود داشتن ِ شان مستلزم ِ وجود ِ زمان و مکان است. پس طبق ِ تعريف، ممکن الوجودند. به اینجا و اینجا و اینجا برويد و توضيح ِ مفصّل تر ِ اين موضوع را به همراه ِ نظر ِ دو تن از دوستان ببينيد. راستش را بخواهيد خودم الآن فکر مي کنم که اين دليل خيلي محکم و استوار نيست. و البته دليل ِ بهتري در سرم دارم که سعي بر اين است که به زودي عنوان شود.)

اکنون به صورت ِ خلاصه و سريع به بيان ِ برهاني که آن را "برهان ِ نظم" مي دانم، مي پردازم.

ارتباط ِ جهان با خدا

پيش از اين در بيان ِ واجب الوجود گفتيم که وجود داشتن ِ هر موجودي از دو حال خارج نيست، يا نيازمند ِ قرارگيري ِ يک موجود ِ ديگر در وضعيتي خاص هست يا نه. که درصورت ِ اول به آن "ممکن الوجود" و در صورت ِ دوم به آن "واجب الوجود" مي گفتيم. شکل ِ قوي تر ِ اين موضوع اين است که بگوييم تمامي ِ خصوصيات ِ يک موجود هم همين وضعيت را دارد، يا نيازمند ِ قرارگيري ِ يک موجود ِ ديگر در وضعيتي خاص است يا نه. بنابراين مي توان گفت که وقتي يک موجود داراي ِ ويژگي هاي ِ خاصي است اين ويژگي ها عاقبت ما را به ويژگي هاي ِ واجب الوجود منتهي مي کند. (دقت کنيد که فعلا نه حرفي در خصوص ِ تعداد ِ واجب الوجود هاي فرضي ِ جهان دارم و نه حرفي از اينکه خود ِ آن موجود واجب الوجود است يا نه.) به بيان ِ ديگر و آشناتر وقتي ما جهان را مي بينيم و ويژگي هاي ِ موجود در آن را مطالعه مي کنيم بايد بدانيم که اين ويژگي هاي جهان نتيجه ي وضعيت ِ خداي جهان ِ ما (واجب الوجود) است. اگر خدا گونه اي ديگر بود جهان هم گونه اي ديگر مي شد.

نظم در جهان

حال به اين نگاه مي کنيم که جهان ِ ما چگونه است. اين موضوع در دو حيطه ي زير قابل ِ بررسي است:

1- شکل ِ قوانين ِ جهان

2- شرايط ِ اوليه ي جهان

از آنجايي که شکل ِ قوانين ِ جهان و شرايط ِ اوليه ي جهان مستقيماً از نوع ِ وجودي ِ خدا نشأت گرفته است، بنابراين اگر متوجه شويم که قوانين ِ جهان و شرايط ِ اوليه ي جهان ِ ما به گونه اي "معني دار" و"خاص" است، مي توانيم نتيجه بگيريم که خداي جهان با شعور و داراي ادراک است. زيرا در غير ِ اين صورت مجبوريم دست به گريبان ِ يک تصادف ِ محال شويم. اين موضوع را با تعريف ِ صحيح ِ واژه ها مي توان با اين بيان ارائه داد : اگر متوجه شويم که جهان ِ ما منظم است، مي توانيم نتيجه بگيريم که جهان داراي ِ ناظمي با شعور است.

در مورد ِ واژه ي "نظم" گفتن ِ اين موضوع را ضروري مي بينم که نبايد از لفظ، برداشت ِ غلط شود. مثلاً نام ِ ديگر ِ "آنتروپي" ، "بي نظمي" است. يا گاهي "نظريه ي آشوب" را "نظريه ي بي نظمي" مي گويند. يا اينکه نام ِ دسته اي از کهکشان ها، "کهکشان هاي نامنظم" مي باشد و ... که هيچ يک از اين تعبير ها به منظور ِ ما از "نظم" ارتباطي ندارد.

امّا ويژگي هاي ِ خاص و معنادار ِ جهان ِ ما  چيست؟

1- همگني ِ زماني و مکاني ِ قوانين ِ فيزيکي. (به اینجا برويد و توضيحم را ببينيد. اين موضوع از فرض هايي است که اساساً علم ِ فيزيک را معنادار مي کند.)

2- وجود داشتن ِ قوانين و شرايط ِ اوليه ي بسيار بسيار خاصّي که به انسان يا موجود ِ زنده ي کربن دار منتهي مي شود.(اين موضوع به عنوان ِ "اصل ِ آنتروپيک" در کيهانشناسي شناخته مي شود.[1]).

موضوع ِ اول يعني همگني ِ زماني و مکاني ِ قوانين ِ فيزيکي موضوعي است که کم و بيش براي ِ همه ي ما آشناست. امّا شايد کم تر با "اصل ِ آنتروپيک" آشنا باشيم. در اين خصوص سعي بر اين است که بعداً بيشتر بنويسم. اما فعلاً به نقل ِ دوبند از کتاب ِ "داستان ِ زندگي و پژوهش هاي ِ استيون هاوکينگ" قناعت مي کنم:

" هرچه ما بيشتر در دو سطح ِ ميکروسکوپي و جهاني به اکتشافاتي دست مي يابيم، بيشتر به اين احساس مي رسيم که نوعي طرح ِ دقيق، نوعي تنظيم ِ ظريف ِ باورنکردني روي داده است تا جهان به صورتي اِمکان پذير براي ِ زندگي ِ ما در آيد. در اوايل ِ 1980 هاوکينگ مي گفت: «اگر تمام ِ ثابت ها و قانون هاي ِ ممکني را که مي توانست وجود داشته باشد، در نظر بگيريم، احتمال ِ ايجاد ِ جهاني مثل ِ جهاني که زندگي ِ ما را به همراه داشته باشد، بسيار بسيار کم است».

مثال هاي ِ زيادي درباره ي اين تنظيم ِ ظريف وجود دارد. هاوکينگ خاطرنشان مي کند که اگر بار ِ الکتريکي ِ الکترون اندکي تفاوت داشت، ستارگان يا نمي سوختند تا نور ِ آنها به ما بتابد، يا به صورت ِ ابرنواخترها منفجر نمي شدند تا در فضا مواد ِ اوليه ي لازم براي ِ تشکيل ِ ستاره هايي مانند ِ خورشيد يا سياره هايي مانند ِ زمين توليد شود. اگر قدرت ِ گراني، کمتر بود، ماده نمي توانست متراکم شود و ستارگان و کهکشان ها را به وجود آورد و ضمناً اگر گراني ضعيفترين نيروي ِ چهارگانه نبود، کهکشان ها و سيستم هايي مثل ِ منظومه ي شمسي تشکيل نمي شد. در حال ِ حاضر، هيچ نظريه اي نداريم که شدّت ِ گراني و بار ِ الکتريکي ِ الکترون را پيشگويي کند. اينها اجزاي ِ اختياري اند که تنها با مشاهده اکتشاف پذيرند. امّا به نظر مي رسد آنها چنان دقيق تنظيم و سازگار شده اند تا توسعه ي حيات را آن طور که امروزه مي شناسيم فراهم کنند."[2]

نتيجه گيري

به صورت ِ خلاصه، استدلالم اين است:

1- جهان وجود دارد پس خدا (خودآ) هست!

2- جهان ويژگي هاي معنادار ِ خاصي دارد، پس خدا آگاه، با ادراک و دانا است!

مهندس بازرگان در انتهاي "توحيد، تکامل،طبيعت" پس از آنکه طبيعت و تکامل ِ موجود در طبيعت را به وجود ِ خدا مرتبط مي کند، در مورد ِ کساني که براي ِ نظم ِ جهان ناظمي قائل نيستند،مي گويد:"نظم و قانون و تکامل را اثبات مي کنند و خود را مترقي و آزاد از تعصب مي نامند. ولي با غرور و گردنکشي اصرار به تکذيب ِ ناظم ِ جهان و ابديت و آخرت ورزيده مردم را از شناختن و رفتن به سوي ِ منبع ِ ارتقاء و کمال باز مي دارند و به بيراهه مي اندازند...آيا کسي که روشنايي را مي ستايد، ولي منبع ِ روشنايي را مي پوشاند شخص ِ متعادل يا صادقي است؟"[3] 



[1] رجوع کنید به کتاب ِ بسیار زیبای ِ زیر :

مارتین ریس، شش عدد، ترجمه ی سعید تهرانی نسب ،نشر نی

[2] کیتی فرگوسن، داستان ِ زندگی و پژوهش های اِستیون هاوکینگ ، انتشارات ِ فاطمی، چاپ چهارم،1387 ، ص 86

[3] مهدی بازرگان، مجموعه آثار 7 ،"توحید،تکامل، طبیعت" ،شرکت سهامی انتشار،چاپ ِ اول،1379، ص 437

 

نخستین نسخه ها (13)- بحث و گفتگوی عقیدتی در نگاه ِ دین اسلام

بله می دانم. می دانم که خیلی دیر به دیر مطلب می گذارم. بله می دانم که قول و قرار ِ مان این نبود و من خیلی باید وقت ِ بیشتری می گذاشتم. اما یک خبر ِ خوب دارم و آن این است که دو ماه دیگر تابستان شروع می شود و هم فرصت ِ من بیشتر خواهد بود و هم فرصت ِ شما.

بحث ِ مان روی ِ برهان ِ نظم است و من در مطالب ِ بعدی می خواهم این مقوله را پیگیری کنم. اتفاقا همین امروز (دوشنبه) با یکی از دوستان ِ هم دانشکده ای - علی سراج - صحبت هایی می کردیم که قسمت هایی از آن به برهان ِ نظم مربوط بود و...  بگذریم. فقط همین را فعلا بگویم که من ول کن ِ ماجرا نیستم و این نخستین نسخه های ِ بشر را رها نخواهم کرد.

در چهار، پنج روز ِ گذشته بحث هایی بین بعضی از دوستان ِ هم دانشکده ای ام بود،که درآن بحث ها شیوه های مختلفی را در بحث کردن می دیدم. همه ی ما وقتی عقیده ای داریم قاعدتا آن را درست می دانیم و وقتی با کسی بحث ِ عقیدتی می کنیم در نظر ِ خودمان تفکر ِ شخص ِ مقابل غلط است ، اما آیا می توانیم در هنگام ِ بحث به سادگی به طرف ِ مقابل بی احترامی کنیم؟ گاهی دیده ام که وقتی گرم ِ بحث می شویم چون در موضع ِ مخالفت با طرف ِ مقابل هستیم، هرچه از دهانش در می آید را بی درنگ رد می کنیم و بحث برای ِ مان شبیه ِ یک مسابقه می شود و ما تمام ِ تلاش ِ مان ریختن ِ آبروی طرف ِ مقابل  و ساکت کردن ِ اوست. همین پارسال، دوران ِ انتخابات را به یاد می آورم که همه جا بحث بود و گاهی این آفات ِ بحث و مناظره به وفور دیده می شد.

به این فکر افتادم که بدانم نظر ِ دین ِ اسلام و پیامبر ِ این دین، در خصوص ِ بحث های ِ عقیدتی چگونه بوده است و چه شیوه ای در بحث با مخالفانشان داشته است. کتابی به نام ِ احتجاج از احمد ابن علی ِ طبرسی (از علمای ِ مسلمان ِ قرن ِ پنج و شش هجری) وجود دارد که من به نسخه ی فارسی ِ آن که بهراد ِ جعفری ترجمه کرده است، رجوع کرده ام. شیخ طبرسی در مقدمه ی کتاب می گوید: " آنچه مرا به تأليف اين كتاب واداشت، عدول و فروگزارى گروهى از اصحاب از بحث و گفتگو و جدال به حق بود، با اين استدلال كه پيامبر و ائمّه (عليهم السّلام) هرگز بحث و جدل نكرده، و آن را بكار نبستند، و شيعيان نيز در آن مجاز نبوده بلكه ايشان را از آن نهى كرده و عيب داشته و انتقاد نموده‏اند. در نتيجه به تأليف كتابى پرداختم كه حاوى خلاصه‏اى از گفتگوهاى ايشان (عليهم السّلام) در فروع و اصول با مخالفان و اهل فضل باشد، كه در آن با شيوه‏اى نيكو و درست در كلام مجادله شده، و به پايان برده‏اند."[1]

 عینا صفحه ی 18 تا 38  از جلد ِ اولِ کتاب را برای ِ تان جدا کرده ام که دربرگیرنده ی نظر ِ پیامبر ِ اسلام در خصوص ِ بحث و مناظره (در بیان ِ اسلامی اش احتجاج) با مخالفان می باشد و بد نیست ببینید ، برای ِ خودم جالب بود.

نسخه ی pdf  را از اینجا دانلود کنید.

 



[1] احمد ابن علی طبرسی، احتجاج ، ترجمه ی بهراد جعفری، انتشارات اسلامیه، چاپ اول، 1381، ج1،  ص3

نخستین نسخه ها (12)- معرفی ِ کتاب

چند کتاب ِ خوب (از نظر ِ خودم) را معرفی می کنم با این امید که دوستان استفاده کنند:

1- جلد ِ اول از مجموعه آثار مهندس مهدی بازرگان ،مباحث بنیادین، انتشارات قلم

این مجموعه شامل ِ سه نوشته است : "راه طی شده" ، "عشق و پرستش" و "ذره ی بی انتها". که من "راه طی شده" و "ذره ی بی انتها" را در ارتباط با حرف هایی که در این وبلاگ زده می شود، بسیار مفید و آگاهی بخش می دانم.

- "راه طی شده" تفصیل و توسعه ی 4 سخنرانی است، که در سال 1326 در مسجد سپهسالار (شهید مطهری فعلی) توسط ِ مهندس بازرگان ایراد شده است.[1] "راه طی شده" ، با توصیف ِ انبیا و ادیان شروع می شود و سپس به راهی که بشر از دوران ِ غارنشینی تا تمدن جدید طی کرده است می پردازد و ارتباط ِ بین ِ راه ِ بشر و راه انبیا را در سه مورد (توحید، عبادات و قیامت) بررسی می کند. ادعا این است که بشر هرچه پیشرفت کرده است به گفته های ِ پیامبران نزدیک تر شده اند. مهندس بازرگان در دیباچه ی "راه طی شده" می گوید:" آری بشر در سیر ِ تکاملی ِ خود، راهی جز راه ِ انبیاء ، نپیموده است و روز به روز به مقصد ِ آنها نزدیک می شود. اما خواهید دید فاصله بقدری زیاد است و انبیاء آنقدر جلوتر از مردم و بزرگترین نوابغ ِ دنیا رفته اند که بشریت سالهای ِ سال باید رنج ببیند و پیش برود تا رشد ِ کافی برای ِ درک ِ صحیح ِ معانی و اجرای ِدرست ِ مقاصد ِ آنها احراز نماید."[2]

- "ذره ی بی انتها" را مهندس بازرگان در سال ِ 1344 در زندان ِ قصر نوشته است.[3] این نوشته نگاهی است به جهان با بررسی ِ این پرسش که آیا جهان ِ مادی با "ماده" و "انرژی" قابل ِ توجیه است یا اینکه نیازمند ِ عنصر ِ سومی هم هست. مهندس بازرگان پس از بیان ِ اشکال های جهان ِ دو عنصری ، جهان ِ سه عنصری که علاوه بر "ماده" و "انرژی" ، "اراده" هم دارد را بررسی می کند.  شهید مطهری در مورد ِ "ذره ی بی انتها" می گوید:"...به عقیده ی من هم بهترین کتاب ِ آقای مهندس بازرگان است و هم یکی از کتاب های ِ نفیسی است که در عصر ِ ما نوشته شده است."[4] در بخش های فراوانی از کتاب ِ معاد ِ شهید مطهری ،بحث هایی در خصوص ِ "ذره ی بی انتها" وجود دارد. و در قسمتی از کتاب ِ "معاد" ، پاسخ ِ مهندس بازرگان به برخی پرسش ها پیرامون ِ کتابش آورده شده است.[5]

2- "توحید" ، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا

این کتاب متن ِ پیاده شده ی 17 جلسه سخنرانی ِ شهید مطهری در سال 1346 و 1347 در انجمن اسلامی ِ پزشکان است.[6] نکته ی جالب ِ توجه در این سخنرانی ها به وجود آمدن ِ جلسات ِ بحث و انتقاد است. در پایان ِ هر جلسه حاضرین که عموما انسان های ِ علم پیشه و مطلع از شبهات ِ جدید هستند سوالاتی را مطرح می کنند و گاهی یکی از حضار در خصوص ِ موضوعی صحبت می کند. متاسفانه بخشی از صحبت های ِ شرکت کنندگان در چاپ های ِ جدید ِ این کتاب حذف شده است.[7] نسخه ای که من دارم چاپ ِ سیزدهم است و آن طور که با فایل ِ صوتی تطابق داده ام. حذفیات ِ بسیار اندکی دارد و نسخه ی خوبی است. برای ِ اطلاع ِ بیشتر در خصوص ِ جلسات ِ شهید مطهری در انجمن اسلامی پزشکان به مطلب ِ "شهید مطهری و انجمن اسلامی پزشکان" نوشته ی خودم رجوع کنید.[8]

3- "از آغاز تا انجام" ، حسینعلی منتظری، نشر سرایی

این کتاب در واقع گفتگوی دو دانشجو (ناصر دانشجوی الهیات و منصور دانشجوی علوم) پیرامون ِ مسائل ِ اعتقادی است.آن طور که آیت الله منتظری در مقدمه ی کتاب می گوید:"اصل ِ این داستان یادگار ِ زندان ِ اوین در زمان ِ شاه است."[9] متن ِ اولیه ی کتاب، در سال ِ 1356 در زندان ِ اوین نوشته شده است و در دی ماه 1376 در حالی که آیت الله منتظری توسط ِ دادگاه ِ ویژه ی روحانیت در خانه ی خود محصور بوده است بازبینی ِ نهایی ِآن انجام شده است.[10] می توانید نسخه ی pdf  این کتاب را از اینجا دانلود کنید.

4- جلد ِ دوم از مجموعه آثار مهندس مهدی بازرگان ، بعثت (1) ، انتشارات قلم

این مجموعه شامل ِ ده اثر ِ کوچک و بزرگ از مهندس بازرگان در مورد ِ "بعثت" است که در واقع متن ِ سخنرانی هایی از اوست که در طول ِ سال های 1337 تا 1348 منتشر شده اند.[11] در میان ِ نوشته هایی که در این مجموعه وجود دارد، به صورت ِ خاص می توانم به "انگیزه و انگیزنده" اشاره کنم. "انگیزه و انگیزنده" به دنبال ِ پاسخ ِ این سوال است که در صورتی که محمدبن عبدالله پیامبر نباشد چه انگیزه ای برای ِ عملکردش داشته است؟

در ضمن به زودی من صحبت هایم در خصوص ِ "نظم ِ جهان" و "نیاز ِ جهان به ناظم ِ با شعور" را ادامه خواهم داد ...



[1] مهدی بازرگان،مجموعه آثار، جلد 1، انتشارات قلم، چاپ اول، 1377، ص14

[2] همان، ص20 و 21

[3] همان،ص14

[4] مرتضی مطهری، معاد، انتشارات صدرا، چاپ اول، ص 118

[5] در چاپ ِ اول ِ "معاد" این مباحث آمده است. اما آنطور که در چاپ ِ جدید ِ این کتاب دیدم، متاسفانه بخشی از صحبت های مهندس بازرگان حذف شده است.

[6] مرتضی مطهری، توحید،انتشارات صدرا، چاپ سیزدهم،آذر 1385، پیشگفتار

[7] مثلا "تاریخچه ی فرضیه ی تکامل ِ جانداران" که در واقع سخنرانی ِ مهندس کتیرایی در یکی از جلسات است در چاپ جدید حذف شده است.

[8] در نشانی ِ زیر:

http://valobessin.blogfa.com/post-56.aspx

[9] حسینعلی منتظری،از آغاز تا انجام ،نشر سرایی، چاپ چهارم، زمستان 1385،  ص14

[10] همان، ص 13و 14

[11] مهدی بازرگان،مجموعه آثار، جلد 2، انتشارات قلم، چاپ اول، 1377، ص هفده

نخستین نسخه ها (11) - سواد ِ مذهبی ِ ما

نمی خواهم حرف ها و صحبت های ِ گذشته را زیاد منحرف کنم. اما لازم می بینم که حرفی را که به کلیت ِ صحبت های ِ ما مربوط است را بگویم.

چند روز پیش که می خواستم مطلب ِ قبلی را در مورد ِ "نظم ِ طبیعت" بنویسم پیش ِ یکی از دوستان ِ مذهبی بودم. گفتم :"منظور از نظم ِ طبیعت چیست؟ و اصلا برهان ِ نظم چه می گوید؟" او هم شروع کرد و جسته و گریخته حرف های ِ پراکنده ای -از جنس ِ همان حرف های تکراری- زد و من عمدا لا به لای ِ صحبت هایش سوال هایی می پرسیدم و او را به تنگنا می کشاندم. حرف هایش که تمام شد، گفتم :"پس منظور ِ تو این است که..." و بعد شروع کردم بخشی از کتاب ِ دینی ِ اول ِ راهنمایی ِ مان که در خصوص ِ "برهان ِ نظم" بود، را خواندم. کم کم فهمید که من در حال ِ خواندن ِ نوشته ای هستم که برای ِ بچه های ِ ده، یازده ساله نوشته شده است. و دیدیم که انگار بعد از این هشت سال، ما هنوز سطح ِ دانش ِ مذهبی ِ مان در همان حد مانده است. نیاز به یادآوری نیست که ما در این هشت سال چیزهای ِ زیادی در ریاضیات و علوم ِ طبیعی آموخته بودیم: قوانین ِ نیوتن، معادلات ِ مَکسول،انواع ِ پیوند های مولکولی،مشتق و انتگرال در فضای ِ n بعدی، روش ِ حل ِ معادلات ِ دیفرانسیل ِ مرتبه دوم ِ خطی ِ ناهمگن و هزار تا چیز ِ دیگر.

بگذارید زیاد صحبت هایم را ادامه ندهم و کل ِ مقصودی که از نوشتن ِ این مطلب دارم را از زبان ِ دکتر شریعتی بیان کنم، البته این حرف های دکتر شریعتی مال ِ 40 سال ِ پیش است، اما به روزگار ِ ما و دوران ِ ما هم بی شباهت نیست:

"یک بدبختی ِ ما در ایران این است که یک روشنفکر تا سن ِ هفت سالگی ،هشت سالگی و نه سالگی از همان ملاباجی و ملاهای ِ اطراف ِ محلش، از مامانش، از بی بی بزرگش و از خاله عمقزی اش - از اینها- دین ِ اسلام را می آموزد، و اگر یک کم از همان نوحه خوان و روضه خوان ِ خانگی ِ سر محلش بیشتر بیاموزد، باز تحصیلات ِ اسلامی و شناخت ِ اسلامی و آموزش ِ اسلامی اش در همین حد است. بعد او می رود مدرسه، و سال ِ اول، سال ِ دوم، سال ِ سوم، سال ِ چهارم و ... دبستان { را می گذراند و سپس می رود به } دبیرستان و بعد دانشگاه. در دانشگاه عالی ترین اطلاعات ِ علمی ِ زمان را در سطح ِ قرن ِ بیستم می آموزد. طبیب می شود، آخرین اکتشافات ِ فیزیولوژی، عصب شناسی، مغز شناسی، خون شناسی و انسان شناسی را در سطح ِ بین المللی در قرن ِ بیستم می آموزد. جامعه شناس می شود، آخرین نظریات ِ علوم ِ انسانی را در قرن ِ بیستم می آموزد. فیزیک دان می شود، تمام ِ قوانین ِ هیئت و طبیعت را در سطح ِ اینشتین و در سطح ِ ماکس پلانک می آموزد. مذهبش چیست؟ مذهب هنوز همان مذهب ِ ملاباجی است. این آقا که مثلا لیسانس یا دکتر ِ فیزیک شده، اطلاعاتش درباره ی فیزیک در سطح ِ ماکس پلانک است،{اما} اطلاعاتش در شناختن ِ اسلام در سطح ِ ملاباجی. بعد می گوید:((دین با علم نمی خواند)). خوب راست می گوید، {زیرا} این ملاباجی است که با اینشتین نمی خواند! مگر تو آموزش ِ مذهبی ات را با آموزش ِ فیزیکی و آموزش ِ فیزیولوژی و آموزش ِ جامعه شناسی یا آموزش ِ تاریخی ات، پا به پا پیش آوردی که با هم مقایسه می کنی و بعد می بینی {که با هم نمی خورند.}؟ آخر چی را با چی مقایسه می کنی؟ معلم ِ تو از نظر ِ دینی کسی بوده که {اگر} او را سه ساعت به خانه می آوردی، یک تومان می دادی. او می زده زیر ِ یک ...* و یک آوازی می خوانده و یک گریه ای هم می گرفته و خلاص! تو می خواهی این مذهب را با نظریات ِ ماکس پلانک مقایسه کنی؟! بعد می بینی عملی نیست، دور می اندازی، و بعد می گویی اسلام با علم ِ امروز جور نیست. خوب، راست است، جور نیست و با علم ِ امروز نمی خواند، {حتی} با سال ِ دوم ِ ابتدایی جور نیست. {اگر} یک ذره شعور پیدا کنی، آن اسلام را باید در کوچه بریزی. آن {اسلام} مال ِ دوره ی صباوت و بچگی و مال ِ دوره ی کودکی ات است. این است که می بینیم دانش آموز زور می زند این اسلام را تا کلاس ِ اول ِ دبیرستان می آورد؛ کلاس ِ دوم که شد نق نق شروع می شود؛ {کلاس} سوم که شد اصولش را ول می کند و ته ِ دلش می گوید:((البته من یک عقایدی دارم و ...))؛ کلاس ِ چهارم این دیگر نمی کشد و از گوشش می اندازد؛ و کلاس ِ پنجم و ششم: خلاص! آن کسی که {مذهبش را } به زور ِ رودربایستی وعادت و تلقین تا سال ِ اول ِ دانشکده می کشاند، سال ِ دوم تمام است. از دانشکده که فارغ التحصیل می شود، از دین شسته است..."[1]



[1] علی شریعتی ،مجموعه آثار 29،"میعاد با ابراهیم"،انتشارات ِ آگاه،چاپ ِ هشتم، تابستان ِ 1386، ص 136 و 137

نخستین نسخه ها (10) - نظم ِ طبیعت

سال ِ اول ِ راهنمایی، در درس ِ اول ِ کتاب ِ تعلیمات ِ دینی خواندیم که : "... چنین نیست که سلول های ِ دستگاه ِ گوارش فقط برای ِ خود ِ شان غذا تهیه کنند. بلکه در خدمت ِ همه ی سلول های ِ بدن هستند و برای ِ همه غذا درست می کنند. اگر عضوی آسیب ببیند ، همه ی سلول ها بسیج می شوند تا عضو ِ آسیب دیده را ترمیم کنند. راستی بچه ها، از این دقت و همکاری و نظم ِ شگفت آوری که در ساختمان ِ بدن ِ ما وجود دارد، چه می فهمیم؟ می فهمیم که آفریننده ای دانا و توانا قطعات ِ سلولی ِ بدن ِ ما را این چنین منظم و هماهنگ آفریده است. این آفریننده ی دانا و توانا خداست."[1]

تابستان ِ دو سال ِ پیش وقتی در دوره ی تابستانی ِ المپیاد بودم. یک شب در یکی از اتاق ها بحث ِ وجود ِ خدا مطرح شد و آن طور که به یاد می آورم بحث ِ جذابی بود. من و چند نفر ِ دیگر داشتیم تلاش می کردیم تا به چند نفر ِ دیگر اثبات کنیم که حتما و بدون ِ شک خدا هست. یعنی یک موجود ِ بسیار دانا و باشعور وجود دارد که جهان ِ ما را آفریده است. یکی از بچه های ِ جبهه ی مقابل حرفی زد با چنین مضمونی: "شما هی می گویید در جهان نظم وجود دارد، و بی نظمی نیست. بعد از این نتیجه گیری می کنید که حتما باید ناظم ِ باشعوری باشد که به آن نظم داده باشد! اما اصلا منظم بودن ِ جهان معنی ندارد. مگر جهان مثل ِ اتاق است که بگوییم منظم و مرتب است یا نیست. اصلا شما برای ِ من نظم ِ جهان را تعریف کنید." و در پاسخ ِ او ما شروع کردیم به حرف هایی از این جنس:"جهان منظم است یعنی بی نظمی ندارد. همه چیز سر ِ جای ِ خودش هست. همه ی اجزای ِ عالم دارد درست و دقیق کار می کند و اینها معنی ِ نظم است و ..."

یک بار یکی از دوستانم گفت: "همیشه وقتی ما صحبت از نظم می کنیم، نظم را نقطه ی مقابل ِ بی نظمی قرار می دهیم. اما وقتی فقط شاهد ِهمین جهان بوده ایم و جهان های ِ نامنظم ِ فرضی را ندیده ایم، چه معنی می دهد که بگوییم جهان نظم دارد؟"

انگار بیش از حد دارم به بیراهه می روم. خلاصه اینکه ما برای ِ اقامه ی "برهان ِ نظم" با پرسش ِ زیر روبرو هستیم:

"واقعا منظم بودن ِ جهان یعنی چی؟"

جواب های ِ مختلفی می توان به این پرسش داد که به نظر ِ من اکثرا بازی با کلمات هستند. خیلی فکر کرده ام و نظر ِ خیلی ها را در این خصوص پرسیده ام. فعلا زیبا ترین پاسخی که یافته ام این است:

"جهانی که ما در آن زندگی می کنیم، دارای ِ مجموعه ای از قوانین ِ فیزیکی است که در همه ی زمان ها و مکان ها، برای ِ همه ی ناظرین ِ لخت یکسان است."[2]

تقریبا می توان گفت که در درستی ِ گذاره ی بالا هیچ شکی نیست. ممکن است کسی بگوید :"ما که در تمام ِ مکان ها و زمان ها قوانین ِ فیزیک را امتحان نکرده ایم تا از یکسان بودن ِ شان مطمئن باشیم." اما این چیز ِ مهمی نیست. دست ِ کم می توان گفت :"تا کنون در هر زمان و هر مکانی که امتحان کرده ایم، به نتایج ِ یکسانی رسیده ایم." البته با استقرای ِ تجربی می توان گفت که همیشه و همه جا قوانین یکسان هستند. اصلا چرا راه ِ دور برویم، اگر قوانین ِ فیزیک، قوانین ِ متغیری بودند دیگر علوم ِ تجربی بی معنی بودند و در نتیجه رشته ی دانشگاهی ای به نام ِ فیزیک نبود تا آدم های امثال ِ من هم دانشجوی ِ فیزیک باشند.

حالا اینجا یک سوال مطرح می شود: چرا جهان ِ ما دارای قوانینی است که در زمان ها و مکان های ِ مختلف یکسان هستند؟



[1] فرهنگ ِ اسلامی و تعلیمات ِ دینی ، ص 5

برای ِ دیدن ِ متن ِ کتاب های ِ درسی به نشانی ِ زیر بروید:

www.chap.sch.ir

[2] شاید بگویید که این همان اصل ِ اول ِ نسبیت است. خوب بگویید!

نخستین نسخه ها (9)- در جواب به عباس خان بیگی

بعد از اینکه حرف های ِ آقای خان بیگی را در مطلب ِ پیش قرار دادم. یکی از دوستان ِ دیگر – آقای علی رضایی- ایمیلی با عنوان ِ "در جواب به عباس خان بیگی" برایم فرستادند که در آن یک پوشه ی ورد را ضمیمه کرده بود که می توانید از اینجا دانلود کنید. (راست کلیک و Save Target As… )

نوشته ی او - بدون ِ ویرایش- به قرار ِ زیر است:

{

به نام خدا

سلام به دوستان. این متن به منظور جوابی برای دستخط آقای عباس خان بیگی نوشته شده.

در قسمت نظرات یکی از پست های قبلی با نام "زمان" بحثی داشتم. اونجا خواستم بگم:

1) زمان ممکن الوجود است و زمان، وجود یا عدم وجودش به ذهن ما برمیگرده. که فکر کنم در این متن هم همین گفته شده. پس زمان خودآ نیست.
یادم هست تو نمازخانه خوابگاه دوره امسال از نیمه شب تا اذان صبح با یکی از دوستانم صحبت کردیم و می خواستم بگم اصلا چیزی به نام زمان وجود نداره و این فقط ساخته ذهن ماست چون برای توالی امور و رابطه علت و معلولی به اون نیازمندیم. (بماند که قانع نشد.)

2) اگر واجب الوجودی باشد،(که هست) او از زمان مستقل است.(تعریفش اینست.)

آقای سادات موسوی هم از این مطلب استفاده جالبی کردند؛ گفتند چون ما به فضا-زمان نیازمندیم پس ممکن الوجود هستیم. حالا دوستمون میگن چون اصلا فضا و زمانی وجود نداره پس این استدلال غلط هست. اما اگر اینطور بگیم (همونطور که خودشون گفتن): ما برای تفسیر وقایع اطراف به چیزی به نام فضا و زمان نیاز داریم. فکر کنم در اینصورت باز ما نیازمندیم و ممکن الوجود. حال آنکه از طرق دیگر هم، بود یا نبودمان وابسته است. پس در ممکن الوجود بودن انسان شکی نیست. (اگه هست، فرض کنید شخصی به این اراده است که از شهری به شهری دیگر برود اگر ممکن الوجود نباشد هیچ مشکلی پیش نمی آید ولی میدانیم که ممکن است به دلیل تصادف نرسد و حتی بمیرد. جدا از آنکه اگر بی نیاز بود برای رفتن به چیزی نیازمند نبود ولی انسان نیازمند است.)

اما اشیاء. این واضح تر است که اشیا در زیر سلطه مایند. اراده انسان فوق اراده شی است. شی ای را فرض کنید و در مورد آن عملی را اراده کنید، عمل کنید، نتیجه میگیرید که آن شی در مقابل اراده شما اراده ای ندارد.

چند چیز از خود متن آقای خان بیگی:

در همان خط اول گفتند:(اصلا چرا باید موجودات مادی ...). موجودات چطور با ماده بودن وصف شدند؟ اگر بنا است موجودی، مادی باشد، برای پسوند مادی بودن خود باید در ذهن جا بگیرند. شما می آیید با منصوب کردن آن موجود به یک فضا و زمان (ناخود آگاه) آن را در ذهن جا میدهید و سپس سعی میکنید بگویید برای موجود بودن نیاز به فضا زمان نیست. کمی در این باره بیشتر فکر کنید. قضاوت با شما. باز هم انسان نیازمند به این مفهوم نیست؟

در نقل قول از انیشتین من نمیتونم کامل بفهمم یعنی چه؟ ولی "گسترش فضایی" من رو به یاد این میندازه که حتی اگر فضا وجود نداشته باشد، برای بیان موجودیت اشیا به مفهوم فضا نیازمندیم.

در جای دیگه در متن سعی میشه زمان و فضا را از ویژگی خود جسم فرض کنند. دقیقا نمی فهمم یعنی چه؟ آیا یعنی اینکه فرض کنیم فضا و زمان وجود دارد و بودن درفلان فضا و فلان زمان از ویژگی های آن جسم است؟ پس در مورد خود فرد هم این باید صادق باشد و این یعنی سلب اراده از انسان و اعتقاد به جبر مطلق که در حد و اندازه های من نیست که به اون وارد بشم (تا اینجا هم پام رو خیلی بیشتر از گلیمم  دراز کردم.). اما یک سوال: اولین بار چه کس یا چیزی این ویژگی رو در اشیا و انسان قرار داده؟ (میخوام بگم: چیزی به نام مدبراولیه که میشه همون خدآ نباید جبر مطلق رو تدبیر کنه؟ باز یعنی با درست بودن فرض جبر مطلق نمیتوان گفت این ویژگی ها خود به در وجود ظاهر شده.)

ممنون از اینکه این متن رو خوندین. دوست دارم نظرتون رو بدونم. نظر بدید.

موفق و پیروز،شاد باشید. ""یاحق""

}

نخستین نسخه ها (8)- نظر یکی از دوستان در مورد ِ مطلب ِ قبلی

یکی از دوستانم- عباس خان بیگی- در دانشگاه برگه ای به من داد که در آن انتقادش را نسبت به مطلب ِ قبلی ِ وبلاگ نوشته بود. مناسب دیدم که دست نوشته اش را اینجا قرار دهم.

نظر ِ یکی از دوستان

برای دریافت ِ این نوشته در اندازه ی بزرگتر اینجا راست کلیک کنید و Save Target As… را بزنید.

نظر ِ من:

من نمی خواهم مکان و زمان را موجود فرض کنم. بلکه می گویم مکان و زمان شرط ِ اولیه ای برای موجود بودن مواد ِ عالم است. بنابر این مواد ِ عالم باید ممکن الوجود باشند.

مثلا ما می گوییم زمین وجود دارد. آیا وجود داشتن ِ زمین، وابسته به محدوده ای از فضا که مورد ِ مطالعه ی ما قرار دارد، نیست؟ این نگاه اساس ِ صحبت های من در بیان استقلال ِ واجب الوجود از مکان-زمان بود.

اما حرفی دیگر:

اگر شما هم نظراتی در این مسائل دارید بیان کنید (یا در قسمت ِ نظرات بنویسید، یا اگر مفصل تر است ایمیل کنید تا در صفحه ی اصلی بگذارم) چون به هر حال عرضه ی افکار ِ مختلف راه را برای ِ روشن شدن ِ حقیقت هموار می کند.

 

نخستین نسخه ها (7)- درباره ی واجب الوجود

در مطلب ِ شماره ی 5 نوشتم که:

" حالا که فهمیدیم جهان ِ ما ماده و قانون دارد، این سوالات در خصوص ِ وضع ِ موجود ِ جهان ِ ما مطرح می شود:

1- چرا جهان ِ ما ماده دارد؟

2- چرا جهان ِ ما قانون دارد؟

3- چرا شرایط ِ اولیه ی ماده ی جهان ِ ما به شکل ِ کنونی است؟

4- چرا شکل ِ قوانین ِ جهان ِ ما به شکل ِ کنونی است؟ "

و بعد صحبت ِ اساسی ای در خصوص ِ "وجود داشتن ِ ماده در عالم" کردیم و دیدیم که وجود داشتن ِ ماده در عالم بصورت ِ مستقیم وجود ِ واجب الوجود (خودآ) را نتیجه می دهد. یعنی مستقیما می گوید باید موجود یا موجوداتی بدون ِ نیاز به شرایطی خاص بتوانند به وجود بیایند. این موضوع ِ عجیب و نابدیهی خیلی می تواند ذهن ها را به خودش مشغول کند. برای ِ خیلی ها پذیرش ِ این موضوع دشوار است که چگونه ممکن است چیزی از عدم پدید آمده باشد! در نگاه ِ من تردید داشتن در این موضوع هم ارز است با تردید داشتن در وجود داشتن ِ خود ِ مان.

استقلال ِ واجب الوجود از فضا-زمان

موجودی که در بستر ِ زمان قرار می گیرد برای وجود داشتن نیازمند ِ وجود ِ "زمان" است. بنابراین دست ِ کم برای پدید داشتنش لازم است "زمان" هم باشد و این به صورت ِ مشخص تعریف ِ "ممکن الوجود" است. (به مطلب ِ شماره ی 5 رجوع کنید.) بنابراین قطعا واجب الوجود باید مستقل از زمان باشد. به همین شکل می توان اثبات کرد که واجب الوجود نباید وابستگی ای به مکان هم داشته باشد. با توجه به اینکه هر چه در جهان ِ ما هست اعم از ماده، انرژی، قوانین ِ طبیعت، من ، شما عباس آقای سر ِ کوچه و ... نیازمند ِ فضا-زمان هستیم پس قطعا ما ممکن الوجودیم!

از آنجایی که جهان ِ ما ممکن الوجود است، وجود داشتنش وابسته به شرایطی بوده است و این شرایط ِ فراهم آمده نهایتا به واجب الوجود منتهی می شود. بنابراین واجب الوجود شرایطی را اتخاذ کرده که به وجود ِ جهان ِ ما و نحوه ی وجود ِ جهان ِ ما منتهی شده است.( دقت کنید که نحوه ی وجود داشتن ِ جهان ِ ما مستقیما وابسته به واجب الوجود وابسته است).برای سهولت ِ سخنوری پس از این به واجب الوجود، لفظ ِ "خدا" (خود آی) را اطلاق می کنیم.

فعلا بحث را ادامه نمی دهم و تنها می خواهم بگویم که با صحبت هایی که تاکنون کرده ایم جمله ی زیر معنا یافته است:

"خدا جهان را آفریده است!"

آنچه تعیین کننده ی سیر ِ حرف های ِ من و نوع ِ بیان ِ مطالب ِ من است نظرات ِ شماست. خصوصا بسیار مشتاقم که بدانم خوانندگان این حرف ها را چقدر منطقی می دانند. خالصانه می گویم که در بیان ِ تفکراتم واقعا چیزی را می نویسم که به نظرم منطقی و قابل ِ قبول باشد.

در پایان اگر بخش هایی از صحبت هایم  را متوجه نشده اید، می توانید متن را دوباره بخوانید و در جاهایی که لازم است به مطلب ِ شماره ی 5 نگاهی بیاندازید.

 

نخستین نسخه ها (6)- جمع بندی مطالب قبلی و دورخیز برای ادامه ی صحبت ها

 

جمع بندی مطالب ِ پیشین:

1- موضوع وجود یا عدم وجود خدا خیلی مهم است و به شدت شکل زندگی ما متاثر از این موضوع است.

2- انسان ها و تمام موجودات دارای غرایزی هستند که از جمله ی غرایز انسان "خداجویی" است.

3- اگر مکانیزمی برای علت ِ غرایز نداشته باشیم، به حکم استقرای تجربی، حس ِ خدا جویی ِ انسان نتیجه می دهد که خدایی  در واقعیت وجود دارد.

4- اگر مکانیزمی برای علت ِ غرایز داشته باشیم ( بهترین گزینه ی موجود داروینیزم است) آنگاه حس ِ خداجویی ِ انسان ها نفیا یا اثباتا چیزی در خصوص وجود خدا در واقعیت نمی دهد و تنها می گوید به نفع انسان هاست که معتقد به وجود خدایی باشند.

5- واجب الوجود را موجودی خود به خودی تعریف می کنیم که برای وجود داشتن نیازمند موجودی دیگر نیست.

6- می توان اثبات کرد که وجود داشتن ِ دست کم یک موجود، وجود ِ واجب الوجود را نتیجه می دهد.

6- جهان ما دارای موجوداتی هست، پس قطعا واجب الوجود ، وجود دارد.

7- بسیار بعید است که جهان ِ مادی ِ ما واجب الوجود باشد، زیرا تمام ِ پژوهش های ِ علمی تا کنون بی اراده بودن ِ آن را گواهی می دهد در حالی که واجب الوجود باید چنان باشد که حتی خودش باعث بوجود آمدن خودش باشد. گذشته از مواد موجود در عالم، به نحو ِ روشن تر ما مطمئن هستیم که خودمان واجب الوجود نیستیم چرا که وجود داشتن ِ ما هیچ الزامی نداشته است.

 

منتظر مطالب بعدی و ادامه ی بحث ها باشید

 

نخستین نسخه ها (5)- وجود داشتن ِ ماده در عالم

...

اگر به طبیعت ِ اطراف ِ مان نگاه کنیم، خواهیم دید که در آن دو چیز وجود دارد:

1- ماده

2- قوانین ِ فیزیکی

...

حالا که فهمیدیم جهان ِ ما ماده و قانون دارد، این سوالات در خصوص ِ وضع ِ موجود ِ جهان ِ ما مطرح می شود:

1- چرا جهان ِ ما ماده دارد؟

2- چرا جهان ِ ما قانون دارد؟

3- چرا شرایط ِ اولیه ی ماده ی جهان ِ ما به شکل ِ کنونی است؟

4- چرا شکل ِ قوانین ِ جهان ِ ما به شکل ِ کنونی است؟

...

هر موجودی بودنش از دو حال خارج نیست:

1) وجود داشتنش ضرورت دارد. یعنی حتما باید باشد.

2) وجود داشتنش ضرورت ندارد. یعنی می توانست باشد یا نباشد.

دو سطر ِ بالا تاحدودی نارسا هستند. یعنی نیاز به توضیح است تا منظور را به درستی متوجه شوید.

1) یعنی خود به خود باید باشد.و مستقل از اینکه سایر ِ موجودات چه وضعیتی دارند، الزام هست که این موجود باشد. اسمش را می گذاریم "واجب الوجود" یعنی واجب است که باشد. چون بودنش گریز ناپذیر است و مستقل از وضعیت یا بود و نبود ِ سایر ِ موجودات هست، به آن "خدا" یعنی "خود آی" هم می گوییم.

2) این موجود هر چیزی است که واجب الوجود نباشد. یعنی بود و نبودش به بود و نبود یا وضعیت ِ سایر ِ موجودات وابسته است. بنابراین می گوییم ممکن بود باشد و ممکن بود نباشد. اسمش را می گذاریم "ممکن الوجود".

ممکن الوجود اگر علت ِ وجودی اش فراهم باشد، موجود است و اگر علت ِ وجودی اش فراهم نباشد موجود نیست. اما واجب الوجود علت ِ وجودی ندارد. خود به خود باید و باید باشد.

حالا می خواهیم قضیه ی زیر را اثبات کنیم:

"اگر دست ِ کم یک موجود داشته باشیم،حتما واجب الوجود هم وجود دارد."

اثبات ِ شماره ی 1 (اثبات ِ بهمنیار، برهان خلف )...

اثبات ِ شماره ی 2 (اثبات ِ خواجه نصیرالدین طوسی)...

اثبات ِ شماره ی 3 ...

...

 مهندس بازرگان می گوید:"...ماده ای که مشمول ِ قانون ِ ثبات ِ انرژی بعلاوه ی ماده است و از خودش رای و تصمیم و اراده ای ندارد، وقتی قادر بر این نباشد که حتی کوچکترین تغییری در خودش بدهد و همه ی این ها اجباری و الزامی باشد، آن وقت چطور می تواند خودش را به وجود بیاورد؟!"

بنابراین آن واجب الوجود، مواد ِ موجود در عالم ِ ما نیست. البته ما فعلا این واجب الوجود را تنها با واجب الوجودی اش می شناسیم و هنوز در خصوص ِ صفاتش بحثی نکرده ایم.

 مطلب کامل را در ادامه ی مطلب بخوانید

ادامه نوشته

نخستین نسخه ها (4) - بحث در خصوص ِ خداشناسی ِ فطری

 امروزه در زیست شناسی و جانور شناسی این موضوع مسلم است که موجودات ِ زنده دارای ِ غریزه هایی هستند...

...اینکه غرایز ِ انسان دقیقا چه چیز هایی است، موضوعی نیست که همه در آن هم نظر باشند. علت ِ اینکه به سادگی نمی توان مصادیق را مشخص کرد این است که آزمایش کردن ِ این موضوع خیلی سخت است...

...4 روش ِ کلی برای ِ یافتن ِ فطرت ِ انسان ها بیان کردیم.حالا می خواهیم تعدادی نمونه ی مشخص را به عنوان ِ دلیل بر فطرت ِ خدا جوی ِ انسان ها بیان کنیم. دقت کنید که فطری بودن ِ خداپرستی در انسان ها یعنی اینکه انسان ها بدون ِ آموزش، بصورت ِ غریزی تصور می کنند که خدایی وجود دارد. و اما دلایل:

1- انسان ها در شرایط ِ سخت

2- تاریخ

3- اشعار ِ شعرا

و...

آقای خمینی در نامه ای که به گورباچوف فرستاده است، می گوید:"انسان در فطرت خود هر كمالي را به طور مطلق مي خواهد و شما خوب مي دانيد كه انسان مي خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هيچ قدرتي كه ناقص است، دل نبسته است... پس قدرت مطلق و علم مطلق بايد باشد تا آدمي دل به آن ببندد، آن خداوند متعال است كه همه به آن متوجهيم، گرچه خود ندانيم."

مطلب ِ کامل را در ادامه ی مطلب بخوانید.

 

ادامه نوشته

نخستین نسخه ها (3)- اصول+ علت اختلافات+ روش های اثبات ِ وجود ِ خدا

 

...آنجا{در کتاب ِ توحید} شهید مطهری سه راه را نام می برد :"راه  ِ روانی یا فطری"(همان فطرت)،"راه ِ علمی و یا شبه ِ فلسفی" (متشکل از برهان ِ نظم، هدایت ِ موجودات ، و خلقت) و "راه  ِ فلسفی"  (شامل ِ برهان های ِ ارسطو، ابن سینا ، ملاصدرا ، برهان ِ وجودی و...)

داوکینز در فصل ِ سوم ِ کتاب ِ "توهم ِ خدا" که به رد ِ برهان های ِ وجود ِ خدا اختصاص دارد 12 برهان را ذکر می کند که می شود گفت 5 تایش فلسفی است (4 برهان ِ اول ِ آکوئیناس و برهان ِ وجودی)، دو تا مبتنی بر تجربه ی دینی است (برهان ِ تجربه ی دینی و کتاب ِ مقدس)،  یکی مربوط به طبیعت است(برهان ِ نظم) و بقیه به نظر ِ من تقریبا برهان نیستند (زیبایی شناسی، دانشمندان ِ برجسته، قمار باز ِ پاسکال و بایسی) در ضمن او یک برهان برای ِ اثبات ِ نا محتملی ِ وجود ِ خدا ارائه می دهد (برهان ِ نا محتملی)

 

حالا تقسیم بندی ای که به نظر ِ من مناسب است، تقسیم بندی ِ زیر است:

راه های ِ اثبات ِ وجود ِ خدا:

1- فطرت

2- برهان های ِ فلسفی

3- طبیعت

4- وحی

 ...

مطلب ِ کامل را در ادامه ی مطلب بخوانید.

ادامه نوشته

نخستین نسخه ها (2)- "خدا"، موضوعی که باید بررسی شود!

 ...ادعای ِ وجود داشتن ِ خدا با این همه صفت هایی که خداباوران برایش نام می برند و با این همه دستورات و خواسته هایی که به او نسبت می دهند ، آنقدر ادعای ِ بزرگی است که اگر اثبات شود، تمام ِ معادلات ِ زندگی را تغییر می دهد...

...بنابراین روشن است که مسئله ی وجود و یا عدم ِ وجود ِ خدا موضوع ِ مهمی است. و بالاخره باید یک بار هم که شده برای ِ همیشه به آن بپردازیم و ببینیم که آیا این خدایی که میلیارد ها انسان ِ روی ِ کره ی زمین معتقد به وجودش هستند، واقعا هست یا آنطور که ریچارد داوکینز می گوید، چیزی بیشتر از یک توهم نیست...

مطلب ِ کامل را در ادامه ی مطلب بخوانید

ادامه نوشته

نخستین نسخه ها (1)- شروع  ِ بحث های ِ بنیادین

 

قبل ِ رفتن به عربستان ، وعده داده بودم که می خواهم در این وبلاگ یک مجموعه بحث های ِ بنیادین راه بیاندازم. و حالا آمده ام تا به همان بپردازیم.

مطلب ِ کامل را در ادامه ی مطلب بخوانید.

ادامه نوشته